سلبریتی ها با هشتگ‌های انتقادآمیز نسبت به عملکرد دولت در دوران پس از انتخابات، از نقشی که در دوران انتخابات داشتند، ابراز برائت یا حتی پشیمانی داشتند

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

اگر بخواهیم برای سلبریتی‌ها و حضورشان در عرصه عمومی و حقیقی جامعه دو نمود بارز یاد کنیم، باید به دو اتفاق اخیر اشاره کنیم. اولی که به طور طبیعی انتخابات ریاست‌جمهوری بود و دیگری حضوری فعال در جریان جمع‌آوری کمک برای زلزله کرمانشاه. در هر دو اتفاق چهره‌های مشهور و گروهی که در شبکه‌های اجتماعی آنها را دنبال می‌کنند، حضوری فعال‌تر و ملموس‌تر داشتند. نقطه مشترک هر دو اتفاق این بود که هشتگ‌های حمایتی، مدتی نگذشت که به هشتگ‌های مطالبه‌گر و بعضا معارض رسید... 

در انتخاباتی که در سال 96 برگزار شد، همه می‌دانیم که سلبریتی‌ها به شکلی قابل توجهی بیشتر از دولت مستقر حمایت کردند و از کسانی که آنها را دنبال می‌کنند، خواستند که به حسن روحانی رای بدهند اما انتخابات به پایان رسید و نقش مشهورها به انتها نرسید. در طول این مدتی که از انتخابات گذشته است، چندین بار با کمپین‌های پشیمانی مواجه شده‌ایم و بسیار کسانی که در طول انتخابات به عنوان عامل تشویق به رای دادن عمل کردند، با هشتگ‌های انتقادآمیز نسبت به عملکرد دولت در دوران پس از انتخابات، از نقشی که در دوران انتخابات داشتند، ابراز برائت یا حتی پشیمانی داشتند. این حادثه گاهی به صورت فردی انجام می‌شد و گاهی هم به صورت موجی  اما اتفاقی نبود که از کنار آن بتوان به راحتی عبور کرد. این آدم‌های مشهور از هر جنس از سلبریتی که باشند، با هر تعداد از مخاطب یا فالوئر که باشند، با کامنت‌ها و نظراتی مواجه شده بودند که پس از هر رویداد، با سیل پیام‌های تند اعتراض می‌کردند.  این پیام‌های تند باعث می‌شود که سلبریتی مورد نظر تغییر موضوع بدهد.

زلزله کرمانشاه اما داستانی متفاوت داشت، سلبریتی‌ها در فضای میان دولت و مردم که با توجه به آن کمپین اولی که از آن یاد شد، به بی‌اعتمادی رسیده بودند، قرار گرفتند، آنها شروع کردند به جمع‌آوری کمک‌های نقدی و غیرنقدی برای کمک به آسیب دیدگان از زلزله. این اتفاقی عجیب و یگانه است، اتفاقی است که در همه طول تاریخ شاهد آن بوده ایم، یعنی در زلزله بویین‌زهرا هم کاری مشابه انجام داده شده بود و جهان‌پهلوان تختی هم پیش‌قدم شد برای جمع‌آوری کمک. در همه جای جهان هم در این موارد، چهره‌های مشهور وارد میدان می‌شوند تا با استفاده از شهرت خود به کمک آیند اما تفاوت ماجرای زلزله کرمانشاه با تمام موارد مشابه در این بود که سلبریتی برای خود وظیفه خرج‌کردن پول‌هایی که جمع کرده بودند را هم برعهده گرفتند و اینجا بود که در جریان کمک‌رسانی اخلال پیش آمد، اینها جزیی از یک پروژه بزرگ بودند که نمی‌‌خواستند در یک کل جای بگیرند. همین باعث یک مطالبه جدی شد، از سوی بخشی از شبکه‌های اجتماعی و مجازی که از سلبریتی می‌خواستند، گزارش عملکرد خود را بدهند. 

اصولا بزرگترین ویژگی شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جدید، دو سویه و چند سویه بودن است، یعنی دو طرف در اتوبانی یک‌طرفه حرکت نمی‌‌کنند. دیگر

 این گونه نیست که تاثیرگذاری از یک‌سو امتداد داشته باشد، همان‌طور که یک چهره بر مخاطبان خود اثر می‌گذارند، این مخاطبان هم این توانایی را دارند که در ارتباط سهمیم باشند و در مطالبه‌ای موثر سلبریتی را مسئول رفتار و گفتار خود کنند. این رفتار و گفتار آیا اصالت دارند؟سلبریتی بودن در درون خود، دو مفهوم را در دو سوی متفاوت راهبری می‌کند، سلبریتی‌ها به همان نسبت که از تخصص‌گرایی دور می‌شوند، به سوی پوپولیسم حرکت می‌کنند. پوپولیسم موجود در فضای مجازی یعنی حرف زدن بر اساس آن چیزی که مخاطب می‌پسند، یعنی آنکه ترازویی در دست گرفته باشی و بدانی که در شرایط موجود کدام موضع‌گیری باعث می‌شود که میزان توجه بیشتر شود. یادمان باشد اصولا سلبریتی‌ها حاصل روابط اقتصادی هستند و در دنیای اقتصادی است که وجود چهره‌ها به عنوان کالایی برای فروش کالای بیشتر نیاز است، پس وقتی کل ماجرا بر یک بنیان اقتصادی و استفاده از احساسات مبتنی است، ارزیابی‌ها هم همه جنبه سود و زیان دارد. ما با پوپولیستی مواجه هستیم که نه حمایتش و نه پشیمانی‌اش از یک سرچشمه سیرآب نمی‌‌شود، او نگاهی ندارد که برای رسیدن به آن زحمت کشیده باشد، او آنچه را می‌گوید که مخاطبانش بپسندند و برای همین است که گاهی از اینکه چرا بخشی از مخاطبان نمی‌‌پسندند دلخور می‌شوند. سلبریتی بودن یعنی موضعی پوپولیستی گرفتن و این موضع پوپولیستی در دل خود یک معضل بزرگتر هم به همراه دارد، این سلبریتی‌ها در هر زمینه‌ای اظهارنظر می‌کنند، در هر موردی که در آن دیده شوند، سرک می‌کشند، آنها در حوزه‌هایی حرف می‌زنند و حتی نسخه می‌پیچند که برای داشتن تخصص در آنها نیاز به سال‌ها زحمت کشیدن و به اصطلاح دود چراغ خوردن است. آنها خیلی راحت در جایگاه جامعه‌شناس، کارشناس سیاست، کارشناس اقتصاد، کارشناس توسعه، کارشناس روابط بین‌الملل و...  قرار می‌گیرند و حرف‌هایی را تکرار می‌کنند که مورد توجه قرار بگیرند، این یعنی همان چیزی که ما به آن می‌گوییم؛ عبور از تخصص‌گرایی... 

واقعیت امر این است همین دو امر باعث می‌شود که سلبریتی‌ها در مقابل پدیده‌های مختلف عملکردی سینوسی داشته باشند، گاهی مخالف آن باشند، گاهی موافق آن و اینجاست که اگر برای آنها نقش لیدری قائل شویم، با مخاطبانی از سوی آنها مواجه هستیم که دارند روی قله تا درون دره مسیر طی می‌کنند؛ گاهی مجبورند با چیزی موافق باشند و گاهی هم مخالف، هرچند در عمل این‌گونه نیست و بیشتر این مخاطبان هستند که روی موضع‌گیری‌های سلبریتی‌ها تاثیر می‌گذارند. در واقع می‌توان گفت که اکثریت مخاطبان، خیلی از سلبریتی‌ها را در تصمیم‌گیری‌های خود دخیل نمی‌‌دانند. آنها بیشتر تصمیم خود را می‌گیرند و سلبریتی‌ها را هم دنبال خود می‌کشند، چون اینها دارای آنچنان درجه از فرهیختگی نیستند که تولید موج کنند، آنها بیشتر موج‌سوار هستند و اگر به دریا هم نگاه کرده باشید، موج‌ها فرمی نیم‌سینوسی دارند، هر چقدر هم بلند از جای خویش بلند شوند، فروخواهند ریخت و موج‌سوار هم همواره آن بالا نخواهد ماند. در مواجهه با سلبریتی‌ها فقط یک تراز و معیار قدیمی وجود دارد که می‌تواند ما را در مواجهه با حرف‌هایشان دارای متری برای ارزیابی کند. از قدیم قاعده ماقال و من قال را داریم، یعنی ببینیم که چه می‌گوید، مهم نیست که چه کسی می‌گوید، اگر این قاعده را بخواهیم به فضای مجازی منتقل کنیم، به این قاعده می‌رسیم که «همیشه حق با کسی نیست که فالوئر بیشتری دارد.»