حجم ویدیو: 2.31M | مدت زمان ویدیو: 00:00:38

فیلم شبی که‌ ماه کامل شد، یک روایت مستند براساس داستان واقعی عبدالحمید ریگی و همسرش فائزه منصوری است؛

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

نفیسه رحمانی در بررسی فیلم شبی که‌ ماه کامل شد در مثلث نوشت: داستان زندگی و ازدواج دختر جوانی از مناطق جنوب شهر تهران که درگیر عشق جوانی شهرستانی شده و این در حالی است که دختر که الناز شاکردوست آن را بازی می کند به‌دلایلی مجبور به مهاجرت از ایران است.

نرگس آبیار/ فیلم شبی که ماه کامل شد

در این مسیر، برادرش با او همراه می‌شود اما در میانه راه، اتفاقاتی برای آنها رقم می‌خورد که اکثر اهالی سینما و دوستداران فیلم از آن خبر دارند. آنچه در این میان نشان از زاویه نگاه زنانه و البته جذاب آبیار برای مخاطبانش دارد، فراغت از بعد سیاسی ماجراست. داستان شبی که‌ ماه کامل شد، راوی زندگی عبدالمالک ریگی نیست بلکه داستان زندگی برادر او و همسرش است؛ دو تن از نزدیک‌ترین افراد به ریگی که قربانی اقدامات او می‌شوند. 

نرگس آبیار/ فیلم شبی که ماه کامل شد

شبی که‌ ماه کامل شد، فیلمی دوبخشی است

بخش اول مربوط به داستان عاشقانه‌ای است که میان فائزه و عبدالحمید رقم می‌خورد؛ عاشقانه‌ای که طولانی و غالب، اما نه‌چندان هم واقعی و در مجموع خسته‌کننده است. ابعاد شخصیت فائزه و عبدالحمید برای مخاطبان شناخته‌نشده باقی مانده و کارگردان بیش از آنکه کیفیت موقعیت‌هایی را که سبب شکل‌گیری عاشقانه می‌شود مورد توجه قرار داده باشد، زمان اجرایی را مدنظر داشته است، هرچند کارگردان در پی نمایش یک روایت ساده از عشق فائزه به شوهر آینده‌اش برآمده اما تماشای نسبتا کشدار این صحنه‌ها، احساس زردی در دل بیننده ایجاد می‌کند که البته در نیمه دوم به‌یک‌باره از بین می‌رود. شبی که‌ ماه کامل شد نه یک ملودرام عاشقانه کامل و نه یک فیلم سیاسی یا مستند خشن است؛ روایتی اجتماعی و احساسی از واقعه‌ای سیاسی است که فارغ از تسویه‌حساب یا جهت‌دهی، کارگردانی شده است.

 بخش اول از شبی که‌ ماه کامل شد هنگام تصمیم فائزه و عبدالحمید برای سفر به پاکستان تمام شده . بخش دوم یعنی مواجهه با عبدالمالک ریگی آغاز می‌شود؛ بخشی که آبستن خط اصلی داستان و تمام چیزی است که کارگردان برای آن تلاش کرده است.

در بخش دوم، دوران شیرین و رویایی پس از ازدواج حمید و فائزه به سر آمده است. خانواده حمید درگیر حوادث و حواشی می‌شوند که شک و گمان فائزه را برمی‌انگیزد. او بعد از تولد اولین فرزندش متوجه می‌‌شود که برادرشوهرهایش، درگیر کار قاچاق و دزدی هستند. فائزه که به‌شدت ترسیده از حمید درخواست می‌کند از ایران بروند و حمید هم که عاشقانه همسرش را دوست دارد، موافقت می‌کند. تم ساده‌دلی و همراهی فائزه با عبدالحمید تا زمان کوچ‌شان از ایران ادامه دارد. همین روحیه و البته ذهنیت مثبت فائزه به این منجر می‌شود که حمید به پاکستان رفته تا کارهای مهاجرت را جور کند. کمی بعد، فائزه به همراه برادرش نزد او می‌روند و این آغاز جهنمی است که زندگی فائزه را در خود می‌سوزاند.

نرگس آبیار/ فیلم شبی که ماه کامل شد

تعلیق اصلی داستان از کجا کلید می خورد؟

خط تعلیق اصلی داستان، در پاکستان رقم می‌خورد. در پاکستان، حمید هرچه بیشتر به برادر‌ش نزدیک می‌شود، به‌خاطر همین رابطه نزدیک، هر روز بیشتر از فائزه دور می‌شود. فائزه خیلی زود متوجه می‌شود که عبدالمالک ریگی، سرکرده گروهک تروریستی جندالله، برادر شوهرش است و از همین‌جا درگیری‌های فائزه و عبدالحمید آغاز می‌شود؛ مناقشاتی که سرانجامی جز مرگ فائزه و برادرش ندارد.

منتقدان بسیاری بر اهمیت آخرین اثر نرگس آبیار صحه گذاشته‌اند. شبی که‌ ماه کامل شد یک فیلم کامل است؛ فیلمی که به‌خاطر انتخاب یک موضوع برگرفته از حوادث واقعی همان ابتدای راه، در مظان قضاوت و ارزش‌گذاری است؛ موضوعی که با چاشنی سیاست و امنیت همراه بوده و ابعاد اجتماعی مهمی نیز در جامعه یا حکومت داشته و دارد.

نرگس آبیار/ فیلم شبی که ماه کامل شد

خانواده‌های قربانیان حوادثی شبیه به این داستان، هنوز هستند و روایات تازه زیادی برای گفتن دارند. بسیاری از آنها هنوز جلوی دوربین نیامده و داستان خود را برای همگان تعریف نکرده‌اند؛ پس روایت این داستان، آن‌هم برای نخستین‌بار در فضای سینمای ایران نیازمند جسارتی محض است. کارگردان و نویسنده چنین اثری می‌خواهد مستقیما به سراغ یک موضوع واقعی برود. روایت حاضران حادثه را بشنود و در نهایت برداشت و قضاوت شخصی‌اش را در قالب یک داستان واقعی و البته جذاب روایت کند. او بیننده را به شنیدن یک روایت شخصی از واقعیت دعوت می‌کند و برای راضی نگه‌داشتن مخاطب و صاحب‌روایت، فقط باید دقت به خرج دهد؛ دقت در ساخت یک اثر هنری واقعی.

آبیار برای نیفتادن در دام روایت از عبدالمالک، داستان را به سمت‌و‌سوی دیگری می‌برد. او می‌داند که اطلاعات چندانی از عبدالمالک ریگی در دست ندارد. از سویی دیگر نیز چنین به‌نظر نمی‌رسد که او در پی ساختن پرتره‌ای از عبدالمالک باشد بلکه ‌دنبال بیان ماجرای ظلم‌ها و ستم‌هایی است که نخست بر انسان و پس از آن بر زنان رفته است؛ پس نخست وارد زندگی عبدالحمید می‌شود. حمید در فیلم آبیار شبیه هیولایی که در ذهن‌ها نقش بسته، نیست. او عاشق همسر و زندگی‌اش است، شعر می‌گوید و کمی ترسو است و همیشه کسی باید عنان زندگی‌اش را در دست بگیرد و در غیاب فائزه به‌راحتی تحت‌تأثیر مالک قرار می‌گیرد. حمید یک مرد به‌اصطلاح دست و پا چلفتی است که در کنار ساده‌دلی فائزه زندگی تازه‌ای را آغاز کرده اما همین سادگی و ناتوانی، مجرای آسیب‌پذیری زندگی آن دو می‌شود.

داستان آبیار چه پایانی دارد؟

کارگردان درصدد ترسیم مسیری است که اتفاقات مشخص را رقم‌ زده است؛ مسیری که در نهایت به پایانی هول‌انگیز می‌رسد؛ روایتی ساده و شاید تک‌خطی که فقط یک مشت کوچک از نمونه داستان‌هایی است که درباره شخصیت عبدالمالک رخ داده و سینما نشانی از آنها به‌خود ندیده است.

وجه ممیزه کار آبیار همین‌جاست؛ تمرکز بر موضوع بیش از هر چیز کارگردان و مخاطب را در درام پر افت‌‌وخیزی می‌اندازد؛ افت‌و‌خیزی که شاید مهم‌ترین راز جذابیت زنانه این فیلم باشد.

این روایت زیادی زنانه است ؛ آنچه در «شبی که ‌ماه کامل شد» نمی‌بینیم؟

مدیسا مهراب‌پور: «شبی که‌ ماه کامل شد» یکی از معدود فیلم‌های جشنواره فجر 97 و اکران 98 بود که جنجال زیادی در میان اهالی سینما برانگیخت. آنهایی که فیلم را دوست داشتند، تعاریف و تمجیدهای زیادی از داستان، بازیگران و کارگردان کردند و از سوی دیگر مخالفان فیلم به‌شدت آن را کوبیدند. فیلمی که نام فیلم‌سازش بزرگ‌ترین دلیل موضع‌گیری‌ها بود و تجربه‌های پیشین او نشان از ظهور کارگردانی عجیب و غریب داشت که زاویه دید خاص خودش را به سینما دارد؛ خصوصا «نفس» از ذهنی خلاق و البته بی‌رحم می‌آمد که با روایت مدرنش غیرقابل‌پیش‌بینی و ویژه از آب درآمد؛ فیلمی که عده کمی توانستند با این حال و هوای عجیبش ارتباط برقرار کنند و به اندازه فیلم اول «شیار ۱۴۳» مورد توجه قرار نگرفت.

«شبی که ‌ماه کامل شد» فیلمی بود که می‌توانستیم به‌واسطه آن تکلیف‌مان را با آبیار مشخص کنیم و ببینیم این روحیه بی‌رحمانه و مردانه که از نبوغی زنانه انگار سرچشمه می‌گیرد، خودآگاهانه است یا یک اتفاق و تصادف؛ اما «شبی که‌ ماه کامل شد» هرچند به‌واسطه موضوع و رابطه عاشقانه‌اش مورد توجه و استقبال عمومی قرار گرفت اما نمی‌تواند یک تماشاگر پیگیر آبیار و مخاطب جدی سینما را شگفت‌زده کند که هیچ، از فیلم‌سازی که امید زیادی به بینش و هوشش بسته بودیم هم ناامیدمان می‌کند. «شبی که‌ ماه کامل شد» المان‌های ثابت فیلم‌های پیشین آبیار را دارد و روی همان فرمان جلو می‌رود اما فقط این المان‌های آشکار را تکرار می‌کند. فیلم‌ساز از سر بی‌ایدگی به کپی‌کردن از روی دست خودش روی می‌آورد و نتیجه‌اش فیلمی می‌شود شبیه به همه ملودرام‌های معمول سینمای ایران که حالا داستانی خاص‌تر را روایت می‌کند. 

 ویژگی اصلی فیلم‌سازی آبیار در دو فیلم قبلی‌اش در روحیه جسورانه فیلم‌ها و آشنایی‌زدایی‌شان از درام‌های دم‌دستی و آبکی ایرانی بود، هرچند زن‌بودن آبیار می‌توانست باعث شود تا این‌بار ملودرام و احساس‌ در فیلم دوچندان شود و ملودرام‌بازی به اوج خودش برسد؛ به‌خصوص که موضوعاتی که در دو فیلم اول به سراغ‌شان رفته بود، به‌دلیل پیوند با جنگ و تلفات جانکاه آن، پتانسیل زیادی داشتند که احساسی و لوس و ترحم‌برانگیز به‌نظر بیایند. روحیه مردانه آبیار و آن هوش شیطانی و بی‌رحمانه‌اش اما جلوی این اتفاق را گرفتند و در واقع همین سویه شخصیت خود آبیار بود که به فیلم‌ها هم تزریق شده و آثار متفاوتی را برای تماشاگر تدارک می‌دید. حالا در «شبی که‌ ماه کامل شد» هیچ خبری از آن هوش بی‌رحم و قوه خلاقه فیلم‌سازی نیست. صحنه‌های احساسی فیلم همان کیفیت بد همیشگی ملودرام‌های ایرانی را دارند و خشونت درونی فیلم‌های او جای خودشان را به داد و بیدادها و آه و ناله‌های روی اعصاب و برون‌گرایانه داده‌اند.

کاراکترهای کم‌هوش با اشک و آه و داد و بیداد خودشان را به تماشاگر می‌شناسانند و اغراق از سر و روی همه صحنه‌های مجادله‌ابرانگیز و احساسی فیلم می‌بارد. شکل برانگیختن احساسات مخاطب در «شبی که‌ ماه کامل شد» همین‌قدر دم‌دستی است. این ناامیدکننده‌ترین نکته درباره فیلم است: انگار که آبیار شم فیلم‌سازی‌اش را از دست داده باشد یا از همان اول اصلا یک اتفاق بوده باشد... شبی که‌ ماه کامل شد سعی دارد با تعریف یک داستان عاشقانه تماشاگر را با یکی از خونخوارترین تروریست‌های سال‌های اخیر که دردسرش برای ایران بیش از هر سرزمین دیگری بوده است، درگیر کند اما در واقع با این داستان عاشقانه دارد سرش را گول می‌مالد تا فیلم را رها نکند؛ داستان عاشقانه‌ای که اصلا فیلم از همان ابتدا از در اشتباهی به آن ورود می‌کند. درحالی‌که تماشاگر نه عشق و عاشقی آنها را دیده و نه این کاراکترها را می‌شناسد، ناگهان وسط مراسم خواستگاری می‌افتد. نگاه‌های خندان فائزه و شعرگفتن‌های عبدالحمید قرار است در همان مجلس، عاشقانه آنها را آغاز کند. این مقدمه‌ای بر بزرگترین ایرادات روایی فیلم است. فیلمنامه «شبی که ‌ماه کامل شد»‌ را می‌توان بزرگ‌ترین نقطه ضعف آن دانست. روایت به پرداختن به هر اتفاق مهم و تاثیرگذاری در مسیر پیش روی داستان، پشت می‌کند و اصلا سراغ‌شان نمی‌رود، به‌طوری‌که از همان ابتدای فیلم و جلسه خواستگاری، نگاه‌های عجیب و غریب و عصبانی غمناز خانم و مخالفت صددرصدی مادر دختر با ازدواج آنها را (که دلیل اصلی‌اش برای مخالفت اختلاف فرهنگی و بعد دورنشدن دخترش از او است) کلا فراموش می‌کند و لزومی نمی‌بیند که برای تماشاگر توضیح دهد چگونه پس با همه این مخالفت‌ها وصلت سر می‌گیرد. این اتفاق جلوتر هم بارها در فیلم تکرار می‌شود؛ در راضی‌شدن مادر برای رفتن آنها به پاکستان و مهم‌تر از همه در نمایش تغییرات شخصیتی که مرد در پاکستان دچار آنها می‌شود. اصرار اشتباه و بی‌جای فیلم‌ساز که با فائزه در حصر می‌ماند و در ابتدا از او جدا نمی‌شود، عاملی است تا تماشاگر اصلا نداند چطور و از کجا ناگهان این مرد خوب و عاشق‌پیشه و شاعر تبدیل به یک تروریست آدم‌کش می‌شود. به‌راستی در همه لحظاتی که دوربین در کنار دختر در خانه است و وقت می‌کشد، چه اتفاقی برای عبدالحمید می‌افتد؟ چرا ناگهان سراغ عبدالمالک می‌رود و داستان را به پایان می‌رساند؟

فیلمنامه پر از بی‌منطق‌بودن‌های این‌چنینی است. انگار «شبی که ‌ماه کامل شد» تکلیفش را با خودش نمی‌داند و در به‌سرانجام‌رساندن داستان گیر کرده است. از آنجایی که فیلم براساس داستان واقعی ساخته شده، انتخاب وفاداری کامل به اصل داستان، بیشترین ضربه را به فیلمنامه زده است. عاشقانه‌هایی که بیشترین کارکرد را برای عیب‌پوشانی فیلمنامه داشته‌اند. کارگردان «شبی که ‌ماه کامل شد» هم به شکل عجیبی خودنمایانه است. آبیار با طراحی میزانسن‌هایی با فرم‌های عجیب و غریب و البته بدون کارکرد تماتیک نظیر استفاده از شکست آینه‌ها و... می‌خواهد به شکل دیگری سر تماشاگر را با زرق و برق گرم کند تا او متحیر شود. دریغ که کارکرد این سبک کارگردانی هیچ ویژگی خاصی پیدا نمی‌کند و به‌رخ‌کشیدن مهارت‌های ناچیزی بیش نیست.

تعلیقی که باید در فیلمنامه درمی‌آمده تا تماشاگر را نگران جان فائزه و عاشقانه ازدست‌رفته و خطر هجوم تروریسم کند، در روایت محلی از اعراب پیدا نمی‌کند، پس تصمیم بر این می‌شود که دوربین همه زورش را بزند تا تکانه‌های تعلیق را در دل تماشاگر بیندازد؛ تلاشی که منجر به نتیجه‌ای مطلوب نمی‌شود...

آبیار هرچند تلاش زیادی برای ساخت این روایت داشته اما در عمل اتفاقی دیگر رخ داده است...

 

 

 

 

 

آیا این خبر مفید بود؟

برای درج آگهی و رپرتاژ با شماره 09036344509 تماس حاصل فرمایید .