یکی از اتفاقات مهم تاریخ جنگ که میان صفحات اسناد و مدارک قرار دارد و چندان دیده نمی‌شود، ماجرای احتمال اسارت صدام به دست نیروهای ایرانی است که هراس و وحشت زیادی را به جان صدام و حامیانش انداخت. همین‌هراس هم باعث شد دست به دامان هر راه‌حلی برای شکست ایران در جنگ شوند

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

. در مرحله چهارم و پایانی عملیات فتح‌المبین، افسران و سربازان عراقی زیادی به دست نیروهای ایرانی اسیر شدند. اما اسیران عراقی که در ارتقات برقازه اسیر شدند، خطاب به رزمندگان ایرانی گفتند «اگر زودتر رسیده بودید، می‌توانستید صدام را اسیر کنید.»
ژنرال حسین کامل مجید وزیر صنعت و صنایع نظامی وقت عراق که داماد صدام هم بود، پس از فرار به اردن در زمستان ۱۳۷۴ در مصاحبه‌ای با نشریه السفیر گفت: «صدام در آن بحبوحه به همراهیانش گفت از شما می‌خواهم در صورتی که اسیر شدیم، من و خودتان را بکشید.»مساله تاریخی امکان اسارت صدام در مرحله چهارم فتح‌المبین آن‌طور که در کتاب «همپای صاعقه» روایت می‌شود، به‌واسطه کثرت راویان عراقی، از حد تواتر هم فراتر رفته است. ژنرال حسین کامل مجید وزیر صنعت و صنایع نظامی وقت عراق که داماد صدام هم بود، پس از فرار به اردن که زمستان ۱۳۷۴ انجام شد، در مصاحبه‌ای با نشریه السفیر گفت: «صدام در آن بحبوحه به همراهیانش گفت از شما می‌خواهم در صورتی که اسیر شدیم، من و خودتان را بکشید.» سرلشگر عبدحمید محمودالخطاب رئیس دفتر ریاست جمهوری عراق هم بعدها درباره این ماجرا گفته است «در حالی‌که همه سعی می‌کردند صدام را آرام کنند، می‌گفت می‌دانید اگر ایرانی‌ها مرا پیدا کنند، چه می‌شود؟ و زیر لب می‌گفت: لعنت بر آنها! ما را در ورطه جنگ گرفتار کردند.» محمودالخطاب درباره این اشاره صدام می‌گوید: «می‌دانستم که منظورش آمریکا و رهبران عربستان و کویت هستند.»

خلاصه این‌که صدام و همراهانش در مرحله پایانی عملیات فتح‌المبین، چندساعتی را در محاصره نیروهای ایرانی بودند اما به‌قول محمودالخطاب ناگهان یک دستگاه خودرو را پیدا کردند که حامل افراد مجروح بود. او در روایت خود گفته است: «افراد زخمی را بیرون کشیده، خودمان سوار شدیم. رئیس‌جمهور وقتی سر جایش نشست، گفت: زخمی‌ها مداوا خواهند شد؛ اما اگر ما اسیر ایرانی‌ها بشویم، چه باید بکنیم؟»

اما چندوچون ماجرا به قول خالد حسین نقیب افسر سابق ستاد وزارت دفاع عراق، از این قرار است که هشام صباح فخری فرمانده سپاه چهارم عراق در گرماگرم عملیات فتح‌المبین و پیش‌روی نیروهای ایرانی، به صدام اطمینان داده بود که نیروهای ما در حال مبارزه هستند و خطری آن‌ها را تهدید نمی‌کند. صدام هم این حرف‌ها را هنگام بازدید از جاده عمومی فکه و در حال قدم‌زدن شنیده و با خیال راحت مشغول بازدید از نیروهایش بود. در همان‌لحظه، یک گردان توپخانه که داشت از همان‌موضع عقب‌نشینی می‌کرد، با صدام روبرو می‌شود. وقتی صدام علت عقب‌نشینی را از فرمانده آن گردان پرسید، گفت: قربان نیروهای ایرانی با موضع شما چند کیلومتر بیشتر فاصله ندارند. توصیه می‌کنم شما هم عقب‌نشینی کنید. در غیر این صورت به اسارت درخواهید آمد! به این ترتیب این افسر بود که صدام را از خطر اسارت به دست ایرانی‌ها نجات داد.