یکی از عواملی که در قرن‌های گذشته باعث درگیری‌های خونین در افغانستان شده، عامل قومیت است.

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

گروه سیاست مثلث‌آنلاین: قومیت و مذهب، دو متغیر اساسی در شناخت و تحلیل جامعه افغانستان است. هیچ سیاستمدار و حاکمی بدون درک صحیح این دو عنصر و تعیین استراتژی خود براساس آنها، قادر به حکومت کردن (به معنای واقعی آن و براساس عدالت) بر این جامعه نیست و هیچ محققی نیز بدون شناخت دقیق و تحلیل عمیق این دو، قادر به درک کاملی از این جامعه نخواهد بود. پیچیدگی و درهم تنیدگی قومیت و مذهب به اندازه ای است که بدون شناخت عینی و ملموس آن، تحلیل صحیح امکان پذیر نیست. از این رو تاکنون کم تر محققی توانسته تصویری دقیق، از جامعه ی افغانی و ویژگی های خاص آن، ارائه دهد.

آنچه باعث درگیری‌های خونین دهه‌ها و بلکه قرن‌های گذشته این کشور بوده و مانع اساسی در راه همزیستی مسالمت‌آمیز بین مردم این کشور به شمار می‌رفته، همین دو عامل قومیت و مذهب است. در بسیاری از مسایل سیاسی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، می توان ریشه های عوامل قومی و مذهبی را به خوبی مشاهده کرد.

این نکته بسیار مهم است که در مورد افغانستان هرگز نباید قومیت و مذهب را دو مقوله ی جدا از یکدیگر تلقی کرد. اگر چه در بیشتر کشورهای دنیا این دو مقوله جدای از یکدیگرند، اما در افغانستان این دو درهم تنیده و حتی در برخی موارد حالت این همانی را پیدا کرده است؛ برای نمونه، مذهب شیعه، غالب در قوم هزاره است و مذهب حنفی، غالب در پشتون؛ از این روست که در این کشور کلمه هزاره مترادف شیعه است و کلمه پشتون عموما مترادف حنفی. اگر چه در مورد اول عموما مذهب، غلبه بر قومیت و در مورد دوم قومیت، بر مذهب غلبه داشته است. از این رو در هویت‌شناسی اقوام افغانی و در تحلیل عملکرد آنها باید به این دوگانگی توجه خاص داشت. از سوی دیگر، توجه به پیچیدگی‌های درون قومی و درون مذهبی را نباید از نظر پنهان داشت.

از میان گروه‌های موجود در افغانستان، چهار گروه قومی پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک در اکثریت قرار دارند که در این مجال به معرفی آنها و البته دیگر اقوام حاضر در افغانستان می‌پردازیم.

پشتون‌ها

این قوم حدود پنجاه درصد از جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند و بزرگ ترین گروه قومی این کشور به شمار می روند. پشتون ها بیش‌تر در شرق و جنوب و بعضا با قدرت گرفتن، در طول ۲۵۰ سال گذشته در شمال و غرب کشور نیز ساکن شده اند. از نظر ساختمان درون قومی، به سه طایفه ی درانی (ابدالیان)، غلزاییان و گرانیان یا گورانیان، تقسیم می شوند. غیر از این سه تیره، تیره های کوچک تری در تشکیل دادن قوم پشتون نقش دارند. بین درانی ها و غلزاییان همواره بر سر قدرت سیاسی رقابت وجود داشته است. درانی ها، که خود به دو تیره ی «سدوزایی» و «پارک زایی» تقسیم می گردند، در دوران معاصر انحصار قدرت سیاسی را در دست داشته اند. برعکس، طایفه ی غلزایی هر چند در ساختار قدرت سیاسی شریک بوده اند، اما هیچ گاه حاکمیت انحصاری را همچون رقیب خود در دست نداشته اند. آنها در شش استان قندهار، زابل، پکتیا، ننگرهار و هیلمنددر اکثریت اند و شمار فراوانی از آنان نیز در استان های فراه، نیمروز، غزنی، ارزگان، لوگر، لغمان و کابل زندگی می کنند. حکومت های گذشته آنها را در باقی مراکز استان ها (به جز بامیان، بدخشان، پروان و تخار) اسکان داده اند یا در محل زندگی شان استان بنا نهاده اند. پشتون ها، از نظر مذهبی، سنی حنفی می باشند، ولی در میان پشتون های شمال پاکستان تعداد کثیری شیعه ی دوازده امامی وجود دارد. این قوم همواره حاکمیت سیاسی را، در افغانستان، در دست داشته و بر سایر اقوام حکومت کرده است. هم اکنون نیز در دولت کنونی، پشتون ها بیش ترین سهم کابینه را آن خود کرده اند و چهارده وزارت خانه ی مهم در اختیار گرفته اند، در حالی که به دیگر اقوام، وزارت خانه های نه چندان مهمی واگذار شده است.

هزاره‌ها

آنها تقریبا ۲۵ درصد از جمعیت را تشکیل می دهند و دومین گروه قومی افغانستان به شمار می روند. (اگر چه برخی تعداد تاجیک ها را بیش تر دانسته و هزاره ها را سومین گروه قومی افغانستان دانسته اند.) آنها بیش تر در مرکز افغانستان، در دامن کوهپایه های افغانستان مرکزی و ارتفاعات هندوکش سکونت دارند. هزاره ها بیش تر پیرو مذهب امامیه ی اثناعشری هستند. در افغانستان، هزاره عموما مترادف شیعه تلقی می شود و البته خود آنها نیز این تلقی را کاملاً پذیرفته اند؛ اگر چه همواره تلاش هایی در راه تفکیک این دو از یکدیگر و سعی در تبیین هویتی جدید بر اساس قومیت هزارگی صرف ونه هزاره به معنای شیعه وجود داشته و دارد. این قوم به دلایل متعدد، که مهم ترین آن شیعه بودن آنهاست، همواره مورد ظلم و ستم قرار داشته و تبلیغات منفی علیه آنها بسیار زیاد بوده است، تا حدی که آنها را قومی بیگانه، متجاوز و تحمیلی به افغانستان شمرده اند که باید به سرزمین اولیه شان (ایران) بازگردند. گاهی آنها را از نسل چنگیز خان مغول، روزگاری جزو ترک نژادان و زمانی آنها را ایرانی ودست پرورده ی ایران می خوانند و به انحای مختلف سعی در تضعیف این گروه دارند. آنها به زبان فارسی دری تکلم می کنند. بسیاری از آنها در زمان درگیری های داخلی به ایران و پاکستان مهاجرت کرده اند. از نظر سیاسی، همواره در انزوا قرار داشته و کم ترین سهم را در ساختار قدرت داشته اند. در دوران جدید و پس از شکل گیری حزب وحدت، هزاره ها تا حدودی توانستند خود را بازسازی نموده و نقشی در ساختار قدرت ایفا نمایند، اما این روند نیز از زمان پیروزی مجاهدان تا کنون سیر نزولی را طی کرده است.

تاجیک‌ها

یکی دیگر از اقوام پر جمعیت افغانستان تاجیک ها می باشند که زندگی قبایلی را رها کرده و بیش تر شهرنشین شده اند. آنها حدود بیست درصد از جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند. تاجیک، در افغانستان، بیش تر به ساکنان کوهستان و کوه دامن پنچشیر گفته می شود. گاهی اوقات نیز به تمامی فارسی زبانان، غیر از هزاره ها و شیعیان، اطلاق می شود. این مردم در قسمت های شمال شرقی، غرب و جنوب شرقی مانند بدخشان، کابل هرات، غزنی، غور و... زندگی می کنند و در استان های بدخشان، تخار، پروان، کاپیساوپروان تقریبا در اکثریت‌اند. همچنین در استان های بغلان، قندوز، بلخ، غزنی، و کابل نیز حضور چشم گیری دارند. آنچه بر اهمیت این قوم افزوده این است که ایماقی ها و تیموریان، که در استان های غور و هرات اکثریت دارند، در افغانستان تاجیک به حساب می آیند، زیرا همه به زبان فارسی سخن می گویند و از طرفی همه مذهب سنی حنفی دارند. تاجیک ها، در طول تاریخ، از لحاظ سهم در حکومت یا تحمل ضرر از سوی حکومت ها، وضعی متوسط داشته اند. در قرن اخیر، صدمات جانی نسبتا کم تری را از ظلم حکومت ها تحمل کرده اند، ولی به لحاظ صدمات مالی دست کمی از سایر اقوام غیر پشتون نداشته اند. قبل از حکومت خاندان آل یحیی(نادرخان، ظاهرشاه و داودخان)، یک نفر از تاجیک ها به نام حبیب الله، پسر سقا، نه ماه در کابل حکومت کرد. دومین نفر از تاجیک ها، که در این ۲۵۰ سال به حکومت رسید، برهان الدین ربانی بود که در زمان حکومت مجاهدان به قدرت رسید. احمدشاه مسعود و محمد قاسم فهیم، از دیگر افراد مشهور این قوم هستند. تاجیک ها، از نظر مذهبی، سنی حنفی می باشند و تعداد کم ونامعلومی از آنها، که در مناطق غزنی، کجران، بدخشان بامیان، گزاب و چوره زندگی می کنند، پیرو مذهب تشیع می باشند. تاجیک ها، از نظر نژادی، آریایی هستند.

ازبک‌ها

ازبک‌ها مردمانی ترک تبارند که حدود ده درصد از جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند. آنها در نواحی شمالی هندوکش (واقع در شمال کشور)، که به ترکستان افغانستان معروف است و بیش تر در ولایات مانند قندوز، بغلان، سمنگان، بلخ، جوزجان، سرپل و فاریاب، سکونت دارند. ازبکان تاریخ بسیار غنی و پرفزار و نشیبی دارند؛ قرن ها در بخارا، بلخ و ترکستان حکومت کرده اند و در مجموع از فرهنگ تاریخ غنی و پرباری بهره‌مند هستند. ازبکان نیز همانند سایر اقوام تحت فشار و تجاوز قرار داشته و از گزند ظلم حکومت های مستبد در امان نبوده اند. مناطق ازبک نشین گرچه غنی و دارای زمین های پرحاصل می باشند، ولی به خاطر سیاست های غلط حکومت ها، بسیار فقیرند. قبل از تأسیس کشوری به نام افغانستان، ازبک ها حکومت های محلی داشتند، اما بعد از تسلط پشتون ها، در افغانستان، این قوم نه تنها در حکومت سهیم نشدند، بلکه قربانی غیر پشتون زدایی و قتل عام گردیدند. (به ویژه در دوران عبدالرحمان خان، ۱۹۰۱میلادی). با این حال از سال ۱۹۷۹میلادی، با سرنگونی حکومت داود و روی کار آمدن کمونیست ها وضع به کلی دگرگون شد و ازبک ها از قدرت بیش تری برخوردار شدند. با سرنگونی حکومت کمونیستی، در سال ۱۳۷۱شمسی، نیروهای ازبک، که در سرنگونی حکومت کمونیستی نقش به سزایی داشتند، از قدرت دوچندان برخوردار شدند و ژنرال عبدالرشید دوستم، از این قوم، در شمال کشور صاحب قدرت گردید. ازبک ها، از نظر مذهبی، سنی حنفی و از نظر نژادی، زرد هستند.

ترکمن‌ها

آنها در طول کرانه ی جنوبی آمودریا و مرزهای شمال غربی افغانستان به سر می برند. ترکمن ها یا ترکمان از نژاد زرد هستند.

بلوچ‌ها

بلوچ‌ها در جنوب غربی افغانستان، در سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان و در سرزمینی نسبتا وسیع و گرم زندگی می کنند. تعدادی از آنها نیز در ترکمنستان به سر می برند. سرزمین بلوچ ها، بیابانی و عموما کم حاصل است. مجموع قبایل بلوچ از سه تا چهار میلیون تخمین زده می شوند، ولی جمعیت بلوچ های افغانستان به اندازه ی جمعیت بلوچ های پاکستان و ایران نیست و بیش تر در ولایت نیمروز و چهار فرمانداری و بخش داری دیگر از استان های هلمند، فراه و قندهار زندگی می کنند. حکومت های گذشته، تعداد آنها را در آمارها خیلی کم جلوه داده و در حدود هفتاد هزار نفر گفته اند. حکومت، به دلیل این که بلوچ ها و نورستانی ها در همسایگی و اختلاط با پشتون ها هستند، اکثریت آنان را به نام پشتون قلمداد می کند. زبان بلوچی از زبان آریایی سرچشمه می گیرد. بلوچ ها از نظر نژادی، از نژاد واحدی تشکیل نیافته اند. از نظر مذهبی، بیش ترشان، به ویژه بلوچ های ساکن در قندهار و کجران، شیعه هستند.

ایماقی‌ها

کلمه ایماق، ترکی مغولی و به معنای قبیله و قوم است. ایماق ها از چند قبیله مختلف تشکیل شده‌اند. در اصل نامشان چهار ایماق بوده که از قبیله جمشیدی، هزاره (هزاره بادغیس و هرات) فیروزکوهی و تایمنی تشکیل یافته اند. اقوام تیموری، زوری و درزی شاخه ای از قبایل تایمنی محسوب می شوند. آنان از ولایت غور تا نواحی هرات و بادغیس پراکنده هستند. مذهب سنی حنفی دارند و به زبان فارسی سخن می گویند. احتمال دارد که اصالت تایمنی ها ترکی باشند.

کوچی‌ها یا چادرنشینان

در افغانستان بین دو تا سه میلیون چادرنشین و نیمه چادرنشین، یا به تعبیر دیگر کوچ نشین، وجود دارد که افغان ها آنها را کوچی می نامند. این عده در شمال و جنوب کشور پراکنده اند؛ مرتب از ناحیه ای به ناحیه دیگر نقل مکان می کنند و اغلب جای ثابت و مشخصی ندارند. بیش تر چادرنشینان در چادرها زندگی می کنند و از راه دامداری و تجارت روزگار می گذرانند. عده ی زیادی از کوچ نشینان از ایل غلجه زایی (پشتون) هستند. آنها در فصل پاییز از ارتفاعات جنوبی افغانستان عبور نموده؛ با گذر از مرز پاکستان در استان سرحد اتراق کرده و به فروش کالای خود یا خرید کالای مورد احتیاج خود می پردازند. کوچی ها یا کوچ نشینان، از نظر مذهبی، سنی می باشند.

نورستانی‌ها

این فرقه اصالت یونانی دارند و جدیدالاسلام گفته می شوند؛ چون که بعدها به دین اسلام مشرف شده اند. نورستانی ها متشکل از چهار قوم نسبتا بزرگ کاموز، هلار، کاموج و پانزده فرقه ی کوچک تر دیگر، در پانزده فرمانداری و بخشداری مربوط به پنج استان لغمان، کاپیسا، ننگرهار، کنر و بدخشان، ساکن هستند. تعداد جمعیت آنان حدود نیم میلیون نفر برآورد گردیده، ولی در آمارهای دولتی جمعیت آنان خیلی کم ذکر شده است. زبان آنها سانسکریت و از نظر مذهبی، سنی می باشند، تعداد کمی شیعه نیز در بین آنها وجود دارد.

دیگر اقوام

اقوام دیگری نظیر قزلباش ها، قرقیزها و... نیز در افغانستان وجود دارند. در حالی که قزلباش ها بیش تر در شهرهای کابل، هرات و... متمرکز هستند، قرقیزها در ناحیه ی شمال شرقی افغانستان، در تنگه واخان، زندگی می‌کنند. این اقوام تأثیر بسیار اندکی در عرصه سیاسی اجتماعی افغانستان داشته‌اند.