سید وحید کریمی در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی تصریح کرد که وقتی ما با بازیگر خطرناکی مانند انگلستان در کنار اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس مواجهیم که سعی می‌کنند با تصاعد تنش بین تهران و واشنگتن منافع خود را تامین کنند، ضرورت مذاکره مستقیم بین ایران و آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری حس می شود.

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

با توجه به شرایط شکل گرفته در خصوص مذاکرات وین، علی الخصوص در دولت رئیسی بسیاری از کارشناسان، ناظران و تحلیلگران معتقدند تنها راه برون رفت از این وضعیت و بن‌بست مذاکراتی، گفت وگوی مستقیم و رو در روی جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکاست. چرا که به باور آنها مذاکرات ایران با اعضای ۱+۴ عملا نتوانسته است به احیای برجام و لغو تحریم ها کمک کند، کما اینکه در سال های پس از خروج ترامپ از برجام این مذاکرت علی رغم برخی توافقات اولیه به لغو عملی تحریم ها منجر نشد. لذا در این مدت روسیه، چین، انگلستان، فرانسه و آلمان به عنوان اعضای ۱+۴ و نیز اعضای حاضر در برجام، نه توان و نه تمایلی برای احیای برجام و لغو تحریم ها نداشته اند. پس باید پذیرفت احیای برجام عملاً به چراغ سبز آمریکا گره خورده است. اما اینکه ذیل نکات یاد شده چرا دولت رئیسی و در کل جمهوری اسلامی ایران مذاکره مستقیم با آمریکا را رد می‌کند و اینکه سیاست عدم مذاکره با ایالات متحده چه تبعاتی برای آینده مذاکرات و سرنوشت برجام خواهد داشت، محور گفت‌وگوی دیپلماسی ایرانی با سید وحید کریمی، تحلیلگر ارشد مسائل بین‌الملل است که در ادامه می‌خوانید:

از دیروز دوشنبه شاهد آغاز دور جدید مذاکرات وین هستیم، اما به باور بسیاری از کارشناسان، جمهوری اسلامی ایران به خصوص در دولت جدید سید ابراهیم رئیسی اساساً به مهمترین نکته این مذاکرات یعنی گفت وگوی مستقیم با ایالات متحده آمریکا بی اعتناست و حتی ضرورت آن را انکار می کند به گونه‌ای که این انکار گاهی خودرا  به شکل یک لجبازی و یک دندگی کودکانه دیپلماتیک و سیاسی نشان می دهد؛ لجبازی که تا اینجای کار کُندی و بن بست و در ادامه حتی می تواند شکست و توقف یکباره مذاکرات را به دنبال داشته باشد. حال  از نگاه شما اساساً دلیل یا دلایل این لجبازی دیپلماتیک تهران چیست، چرا که بسیاری از کارشناسان و ناظران امر معتقدند بازیگری که از برجام خارج شده، بازیگری که تحریم‌های یکجانبه و سیاست فشار حداکثری را علیه ایران اعمال کرده و تنها بازیگری که می‌تواند برجام را به معنای واقعی کلمه احیا کند فقط و فقط ایالات متحده است، اما اکنون تنها بازیگری که در جریان مذاکرات حضور مستقیمی ندارد آمریکاست و در آن سو دولت رئیسی و جمهوری اسلامی با روسیه، چین، آلمان، فرانسه و انگلستان در قالب اعضای ۱+۴ مذاکره می‌کند که هیچ توان و نقشی در احیای برجام نداشته و ندارند؟

بله من هم معتقدم در حال حاضر سیاست عدم مذاکره مستقیم با آمریکا شکل لجبازی سیاسی و دیپلماتیک پیدا کرده است. البته این راهبرد ارتباطی به دولت‌ها ندارد، چون مسئله مذاکره مستقیم با آمریکا و اساساً تعیین و تبیین مبانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران فراتر از توان و اختیار دولت‌ها و توسط حاکمیت انجام می‌شود. در این بین دولت ها و وزارت امورخارجه تنها مجریان راهبرد جمهوری اسلامی ایران هستند. اما نکته مهمتر اینجاست که از نگاه من دلیل ایجاد این لجبازی در مذاکره مستقیم با آمریکا شاید این باشد که جمهوری اسلامی ایران اساساً گفت‌وگو و مذاکره مستقیم با ایالات متحده را به معنای ایجاد ارتباط تهران و واشنگتن و بازگشایی سفارتخانه‌های دو کشور در پایتخت‌های همدیگر تلقی می کند در حالی که این مذاکرات مستقیم با هدف رفع بحران در پرونده های متعدد جمهوری اسلامی ایران در صحنه جهانی از پرونده فعالیت‌های هسته‌ای گرفته تا توان دفاعی و موشکی، نفوذ منطقه‌ای و ... است. تا در صورت حل این بحران شاهد ثبات، امنیت و آرامش پایدار، هم در داخل کشور و هم در سطح منطقه باشیم. از این منظر اگر به مذاکرات و گفت وگوی مستقیم ایران و آمریکا نگاه کنیم می‌بینیم که این سیاست و راهبرد عقلانی ترین، منطقی ترین، هوشمندانه ترین و در عین حال کم هزینه ترین سیاست در شرایط فعلی کشور است. 

تجربه برجام و اقدام دونالد ترامپ برای خروج از توافق هسته‌ای که به فضای بی اعتمادی دامن زد تا چه اندازه سبب اجرای راهبرد عدم مذاکره مستقیم با آمریکا شده است؟

به هرحال تجربه برجام و خروج آمریکا از توافق هسته ای در دامن زدن به فضای بی اعتمادی موثر بود. همین مسئله تا حدی سبب شده است که اکنون جمهوری اسلامی ایران بسیار سخت بتواند از پوسته عدم مذاکره با آمریکا خارج شود و دوباره به واشنگتن اعتماد کند. اما به نظر من نکته مهمتر جای دیگری است. یعنی از نگاه من مسئله عدم اعتماد مجدد به آمریکا یک مسئله حاشیه ای است، مسئله مهم تر چیز دیگری است.

و آن چیست؟

به باور من دلیل پیگیری سیاست عدم مذاکره مستقیم با آمریکا این است که مذاکره با آمریکا یعنی پذیرش شکست جمهوری اسلامی در برابر ایالات متحده. یعنی اگر ما مذاکرات مستقیم را در دستور کار قرار دهیم به این معنا خواهد بود که تهران در مقابل سیاست فشار حداکثری و تحریم‌ها شکست خورده و عقب‌نشینی کرده است و در نهایت تن به مذاکره داده است. پس جمهوری اسلامی هر طوری که شده می‌خواهد اثبات کند که با سیاست عدم مذاکره مستقیم با آمریکا، نه تنها این شکست مخورده است، بلکه این آمریکاست که باید در نهایت در رقابت با ایران شکست را بپذیرد. در حالی که در علم دیپلماسی و سیاست خارجی چیزی به اسم پیروزی و شکست معنا ندارد، هدف غایی سیاست خارجی تحقق منافع ملی است. لذا علم دیپلماسی می گوید در برهه های مختلف بر اساس اقتضائات زمانی و مکانی باید بهترین تصمیم را برای تحقق منافع ملی در نظر گرفت؛ این پیروزی است. ما در این وضعیت داخلی باید مذاکره مستقیم را انجام دهیم.

پس به باور شما ضرورت شرایط داخلی ایجاب می کند که از مرحله انکار و لجبازی دیپلماتیک عبور کنیم و مذاکرات مستقیم با ایالات متحده در دستور کار قرار دهیم، کما اینکه ضرورت گفت وگوی مستقیم ایران و آمریکا علاوه بر داخل کشور در سطح منطقه هم شدیدا احساس می‌شود. در همین رابطه فواد معصوم، وزیر امور خارجه عراق در سفر  ۲ دی/ ۲۳ دسامبر به ایران و دیدار با حسین امیرعبداللهیان، همتای ایرانی خود و سید ابراهیم رئیسی به ضرورت مذاکره مستقیم ایران و آمریکا اشاره داشت؟

بله دقیقا این ضرورت، هم در داخل کشور، هم در منطقه و حتی در سطح جهان احساس می شود. واقعاً، هم افکار عمومی در داخل کشور، هم کشورهای منطقه و هم در سطح جهان دیگر به این درک و واقعیت رسیده اند که تنها راه برون رفت از این وضعیت فقط مذاکره مستقیم ایران و آمریکاست. حقیقتاً برازنده و زیبنده جمهوری اسلامی ایران نیست که با این شرایط و بحران های متعدد داخلی بخواهد در یک لجبازی و انکار ضرورت مذاکره با آمریکا مرتبا بر یک سیاست اشتباه پافشاری کند و بر طبل عدم مذاکره با آمریکا بکوبد. تکرار می کنم واقعاً مذاکره مستقیم و گفت وگوی رو در رو با آمریکا می‌تواند ایران را از مرحله بحران در پرونده های متعدد خود با جامعه جهانی خارج کند. بنابراین باز هم تاکید می‌کنم که قطعا مذاکره مستقیم با آمریکا، نه به معنای ایجاد ارتباط دیپلماتیک و بازگشایی سفارتخانه‌ها، بلکه به ضرورت شرایط حساس و خطیر کنونی می تواند عقلانی ترین، منطقی ترین و در عین حال کم هزینه ترین مسیر برای حل و فصل مناقشات باشد. ضمنا نکته ای که نباید ذکر آن فراموش شود به بخش پایانی سوال نخست شما باز می گردد که من به شخصه با آن زاویه دارم و مخالف دیدگاه تان در این رابطه هستم، لذا باید قدری کالبد شکافی شود.

کدام نکته؟

اینکه روسیه، چین، آلمان، فرانسه و انگلستان در قالب اعضای ۱+۴ هیچ توان و نقشی در احیای برجام نداشته و ندارند. 

چرا؟

چون واقعا این گونه نیست که روسیه، چین، آلمان، فرانسه و انگلستان در قالب اعضای ۱+۴ هیچ توان و نقشی در احیای برجام نداشته باشند.

چطور؟

واقعیت امر آن است که اگر بخواهیم دقیق تر و علمی تر به مسئله نگاه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که برخی از بازیگران حاضر در مجموعه ۱+۴ نقش، نفوذ و توان خاصی در مدیریت وضعیت کنونی به خصوص تنش بین ایران و ایالات متحده آمریکا دارند.

منظور شما مشخصا کدام عضو ۱+۴ است؟

انگلستان.

به چه دلیلی این نقش را برای لندن متصورید؟

باید چند نکته مهم را یادآوری کنم تا بفهمیم که واقعاً نقش، نفوذ و جایگاه لندن در مدیریت تنش ایران و ایالات متحده آمریکا کجاست و چه نقشی مثبت یا منفی در پیشبرد مذاکرات و آینده توافق هسته‌ای دارد؟ در شرایط فعلی علاوه بر برخی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اسرائیل، انگلستان هم فشار جدی به دولت بایدن وارد کرده است که نگاه تندتر و برخورد جدی تری با ایران داشته باشد. در عین حال لندن برنامه جدی برای تقویت مناسبات استراتژیک با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را هم در دستور کار قرار داده است. در کنار آن وزارت امور خارجه بریتانیا جمعه هفته گذشته بیانیه تند و شدیداللحنی علیه رزمایش پیامبر اعظم ۱۷ توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را منتشر کرد و در آن ضمن محکوم کردن شلیک موشک های بالستیک، آن را مغایرت با قطعنامه ۲۲۳۱ دانست. در کنار آن انگلستان به دنبال گسترش حمایت خود از تل‌آویو در برابر تهران است و ...؛ تک تک این عوامل نیاز به تحلیل جداگانه دارد تا به نقش و نفوذ لندن، هم در میان اعضای ۱+۴ پیرامون مذاکرات وین و هم در مدیریت تنش ایران و آمریکا پی ببریم.

یعنی به باور حضرتعالی از مسیر لندن، تنش تهران و اشنگتن مدیریت می شود؟ 

به سوال مهمی اشاره داشتید. برای روشن تر کردن موضوع اجازه دهید من مسئله را از زاویه دیگری حول محور ضرورت مذاکره مستقیم ایران و آمریکا و ارتباطش با نقش انگلستان بررسی کنم. چون متاسفانه در سطح جریان های سیاسی، احزاب و رسانه های داخلی منتسب به طیف اصولگرا اینگونه جا افتاده است که هر فرد و جریانی مذاکره مستقیم با آمریکا را مطرح کند جاسوس، غرب زده و طرفدار کاخ سفید است. اما ما هم معترفیم که آمریکا بدعهد و جنایتکار است و این واقعیت بر کسی پوشیده نیست. دولت آمریکا همان دولتی است که سردار سلیمانی را ترور کرد و همین روزها در آستانه سالگردش هستیم، اما مسئله اینجاست که آمریکا به عنوان بزرگترین قدرت اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک بر مناسبات جهانی سیطره و تسلط دارد. بنابراین باید آمریکا را مدیریت کرد؛ مدیریت آمریکا از طریق انکار و نادیده گرفتن ضرورت مذاکره مستقیم با این کشور حل نمی شود. به قول شما در سوال اول، بازیگری که از برجام خارج شده، بازیگری که تحریم‌های یکجانبه و سیاست فشار حداکثری را علیه ایران اعمال کرده و تنها بازیگری که می‌تواند برجام را به معنای واقعی کلمه احیا کند فقط و فقط ایالات متحده است، اما اکنون تنها بازیگری که در جریان مذاکرات حضور مستقیمی ندارد آمریکاست، لذا باید این مسئله تدبیر شود.

 چگونه این مسئله باید تدبیر شود؟

وقتی جمهوری اسلامی ایران مذاکرات مستقیمی با ایالات متحده آمریکا ندارد، یعنی نه تهران می‌تواند دغدغه ها، نگرانی ها، مطالبات و انتظارات خود را مستقیم، بدون واسطه بدون میانجیگر به واشنگتن برساند و نه واشنگتن می‌تواند این دیالوگ مستقیمی را با تهران داشته باشد.

یعنی آن چیزی که در وین از طریق اعضای ۱+۴ از طرف ایرانی به طرف آمریکایی مخابره می شود و یا آن چیزی که از طریق رسانه‌ها توسط مقامات تهران و واشنگتن طرح می‌گردد خواسته و انتظارات مستقیم دو طرف از هم دیگر نیست؟

خیر.

چرا؟

چون این قبیل سخنان صرفاً یک موضع گیری سیاسی، دیپلماتیک و رسانه‌ای است که می‌تواند با هدف برآورده کردن انتظارات افکار عمومی در داخل و یا منطقه مطرح شده باشد. اگر هم اعضای ۱+۴ مواضع ایران را در مذاکرات وین به طرف آمریکایی منتقل می کنند قطعاً در این بین دخل و تصرف خود را مبتنی بر اهداف و منافع شان در آن لحاظ می کنند. از همه مهمتر زمانی که دو طرف تهران و واشنگتن مستقیم و رو در رو با هم مذاکره کنند فضا کاملا متفاوت از موضع‌گیری‌های رسانه‌ای و دیپلماتیک در مصاحبه‌ها و یا انتقال مواضع از طریق میانجیگر است. لذا در پاسخ به سوال قبلی‌تان که این مسئله چگونه باید تدبیر شود باید گفت وقتی که ما این دیالوگ مستقیم و مذاکرات رو در رو با آمریکا را نداریم طرفین به یک درک مشخص و واقعی از انتظارات همدیگر نمی رسند در نتیجه بازیگران مخرب از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تا اسرائیل، انگلستان و ... می توانند در راستای منافع خود مدیریت تنش ایران و آمریکا را به سود خود پیش ببرند. پس می‌بینید عدم حضور آمریکا و ایران در یک میز مذاکره مستقیم چه تبعاتی برای دو طرف و بیش از همه برای ایران به دنبال دارد. در این شرایط ناشی از خلاء مذاکره مستقیم و حضور بازیگران مخرب احتمالا افکار عمومی و رسانه ها در داخل آمریکا بر قوه مجریه و دولت فشارهای جدی وارد کنند و نهایت اقداماتی صورت می گیرد که نباید؛ مثال بارز آن حمله مستقیم آمریکا به عراق و قبل تر از آن افغانستان بود، در حالی که اکنون بیشتر سیاستمداران، رسانه ها و افکار عمومی آمریکا معترفند که آن اقدام در زمان جرج بوش یک اشتباه فاحش بود؛ اشتباهی که خود کنگره هم به آن اذعان دارد. پس ما چرا باید اجازه بدهیم که چنین اشتباه مشابهی در خصوص جمهوری اسلامی ایران روی بدهد؟ همه تلاش من در این مصاحبه آن است که این اشتباه دوباره تکرار نشود و راه آن گفت وگو و مذاکره مستقیم با آمریکاست تا هم ما به درک درست از آنها برسیم و هم آنها بفهمند که ما چه می خواهیم و اینگونه از سوءتفاهم پیشگیری شود.

اما نکته ای که ذهن من را درگیر می کند ارتباط نفوذ و مدیریت انگلستان بر تنش تهران و واشنگتن است. هنوز برای من جای سوال که لندن وسط این معادله چه نقشی را ایفا می کند؟

به نکته مهمی اشاره کردید. به نظر من انگلستان تاثیر و نفوذ جدی بر سیاست خارجی آمریکا دارد. برای مثال اگر به همان جنگ عراق نگاه کنید در میانه مخالفت های جهانی ما شاهد همراهی تونی بلر، نخست وزیر وقت انگلستان در حمایت از جرج بوش برای حمله به عراق بودیم و همین حمایت لندن هم به تنهایی باعث انجام آن حمله به عراق شد که خسارت های گسترده و جبران ناپذیری برای عراق و کل منطقه در پی داشت. از طرف دیگر ما شاهد آن بودیم که دولت اوباما در مقطعی به دنبال حضور نظامی مستقیم در سوریه به صورت گسترده مانند عراق بود، اما زمانی که این مسئله با مخالفت جدی مجلس عوام انگلستان مواجه شد سبب گردید که دولت اوباما از حضور مستقیم و گسترده زمینی در سوریه صرف نظر کند. از همین دو اتفاق مهم می توان اینگونه برداشت کرد که لندن از قدرت لازم برای مهار کاخ سفید در جهت اقدام و یا تحریک آمریکا برای تجاوز و حمله به کشوری برخوردار است. اگر این مفروض را درست بدانیم باید چند نکته مهم را مد نظر قرار داد. اول این که نباید شیطنت های چهل ساله لندن در خصوص جمهوری اسلامی ایران را از نظر دور داشت؛ شیطنت هایی که در چند ماه و چند هفته اخیر به شدت افزایش پیدا کرده است. دوم مسئله ضرورت مذاکره مستقیم با آمریکا در چنین شرایطی است. چون با توجه به مجموعه تنش‌ها و تحریکات مخرب چند وقت اخیر انگلستان به نظر می‌رسد لندن بیش از آنکه به دنبال کاهش تنش بین ایران و آمریکا باشد سعی می‌کند در مسیر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اسرائیل گام بردارد. به واقع لندن از محل تشدید بحران و تصاعد تنش ارتزاق می کند. علاوه بر مسئله ایران به تحولات و اختلافات کنونی ناتو و آمریکا با روسیه بر سر اوکراین نگاه کنید یا اگر به شرق آسیا و پیمان آکواس در خصوص فروش زیردریایی اتمی توسط ایالات متحده به استرالیا بنگرید می بینید که نقش اصلی بر عهده انگلستان بود. چون هم از یک طرف فرانسه را در اتحادیه اروپا زمین گیر کرد و هم یک ضرر اقتصادی جدی به واسطه لغو قرارداد فروش زیردریایی های هسته‌ای به الیزه تحمیل کرد. ضمن اینکه همین پیمان (اکواس) عملاً بستر تساعد تنش بین پکن و واشنگتن را فراهم کرد که به نفع لندن است. پیشتر در رابطه با کریمه اولین کشوری که ناو جنگی خود را اعزام کرد انگلستان بود؛ در مسئله تحریک مردم چین در هنگ کنگ بازیگر اصلی انگلستان بود و ...؛

پس باز هم تاکید می کنم وقتی ما با این بازیگر خطرناک یعنی انگلستان در کنار اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس مواجهیم که سعی می‌کنند با تصاعد تنش بین تهران و واشنگتن منافع خود را تامین کنند، ضرورت مذاکره مستقیم بین ایران و آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری حس می شود. واقعا شما انتظار دارید که انگلستان هر آنچه که مد نظر ایران در مذاکرات وین است را بدون کم و کاست و همانطور که مطرح شده به طرف آمریکایی منتقل کند؟! پس آیا نباید مذاکرات مستقیم بین ایران و آمریکا شکل بگیرد تا عملاً فضا برای هرگونه بازیگری مخرب بسته شود؟ از همه مهمتر واقعاً مذاکره مستقیم با آمریکا به معنای آن نیست که ایالات متحده مانند دوره پهلوی در ایران سفارت باز کند و بخواهد هر کاری که دوست داشته باشد انجام دهد. اکنون، نه شرایط، نه فضا و نه توان چنین استعماری از طرف آمریکا در ایران وجود ندارد. واقعاً بعد از چهار دهه آزمون و خطا در حوزه سیاست خارجی باید به این نبوغ فکری رسیده باشیم که مانند خواجه نصیرالدین طوسی که توانست آمریکای زمان خود یعنی مغول را کنترل کند بتوانیم به یک کنترل در تنش با آمریکا برسیم.