علی موسوی خلخالی می نویسد: پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا می شد جلوی تکمیل قطعه آخر این پازل را گرفت؟ یعنی آیا امکان داشت ابزار دخالت را از طرف غربی گرفت و اجازه نداد در بحران سیاسی به وجود آمده در کشور دخالت کند؟ اگر دور آخر مذاکرات به نتیجه می رسید و برای غربی ها خط و نشان نمی کشیدیم، آیا اکنون شاهد آتش به یار معرکه بودن غربی ها می بودیم؟ آیا با رسیدن به توافق نهایی و احیای برجام که اگر برای ایران بیش از همه اهمیت اقتصادی داشته باشد برای غرب اهمیت امنیتی دارد، غرب به خود اجازه می داد روی آتش بحران فعلی کشور بنزین بریزد؟

بن‌بست مذاکرات؛ بحران غرب علیه ایران
پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

این روزها کشورمان حال و روز خوبی ندارد. ناآرامی ها و اغتشاشات خاطر کشور عزیزمان را آزرده کرده و فضای ضد ایرانی در سطح جهانی رو به افزایش است. این در حالی است که دیو تروریسم از زاهدان تا شیراز خودنمایی کرده و امنیت کشور را مخدوش کرده است و تلاش دارد از فضای کشور سوء استفاده کند. کشورهای غربی که گویی به دنبال بهانه ای بودند تا تنش را با ایران تشدید کنند و علیه کشورمان فضاسازی کنند، به نظر می رسد بهانه ای که می خواستند را یافته اند و در حال ریختن بنزین روی آتش هستند.

در این یادداشت اتفاقا با این پیش فرض می خواهیم اوضاع را تشریح و تحلیل کنیم که بر سر قضیه مرگ مهسا امینی، توطئه ای در کار است که دشمنان ایران می خواهند از آن نمدی برای خود ببافند و تلاش دارند اراده خود را بر ایران تحمیل کنند.

تقریبا از نیمه تابستان، مذاکرات ایران و غرب متوقف شده و گفت وگوها بر سر احیای برجام در بن بست قرار گرفته است. بعد از آن شاهد شکست میدانی روسیه در نبرد اوکراین بودیم که عقب نشینی سنگین نیروهای روسی از میدان نبرد را موجب شد؛ و غرب این خبر را در دنیا پمپاژ کرد که روسیه آن قدرها هم که گمان می شد قدرتمند نیست و سلاح ها و ارتش روسیه با همه ادعایشان نتوانستند در برابر مقاومت اوکراینی ها تاب بیاورند؛ البته طبیعی است که در این کارزار تبلیغاتی غربی ها به این نکته اشاره نمی کنند که سیل تسلیحات غربی برای حمایت از ارتش و دولت اوکراین سبب شد تا پیشروی نیروهای روسی متوقف شوند. غربی ها این نکته را نادیده می گیرند تا در کارزار تبلیغاتی علیه روسیه که اتفاقا در فضای رسانه ای جهانی برتری روشن دارند، بتوانند پیروز این کارزار باشند و این پیروزی را حفظ کنند. این امری بدیهی است که نیاز به توضیح بیشتر ندارد. اما در ادامه این تحولات شاهد آغاز نبردی جدید در حوزه قفقاز بودیم که بیش از یکصد نفر تلفات نظامی از دو طرف جنگ آذربایجان و ارمنستان داشت. اگرچه تلاش ها موثر واقع شدند و فعلا در جبهه دو طرف آتش بس حاکم شده اما پرواضح است که این آتش بس آتش زیر خاکستر و موقتی است و هر آن احتمال روشن شدن آن وجود دارد، به ویژه که شواهد بسیاری وجود دارد که ثابت می کند غرب از محرکان اصلی جنگ قفقاز است و دیر یا زود آتش تازه ای را در اینجا می افروزد، به ویژه که پیمان مینسک – که فعلا در حالتی از انجماد به سر می برد – این بهانه را به غربی ها می دهد که در امور این منطقه دخالت کنند، سفر نانسی پلوسی، رئیس کنگره امریکا به ارمنستان در بحبوحه این تنش شاهدی بر این ادعاست. و چون این منطقه در محیط استراتژیک روسیه واقع شده است قطعا برای مسکو حساسیت خاصی دارد. در بحبوحه این جریان شاهد برافروخته شدن بحران در ایران هستیم که بعد از گذشت حدود 7 هفته هنوز آرام نشده است. به نظر می رسد این پازلی است که از نگاهی فراتر پی در پی هم می آیند و مکمل هم هستند. 

پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا می شد جلوی تکمیل قطعه آخر این پازل را گرفت؟ یعنی آیا امکان داشت ابزار دخالت را از طرف غربی گرفت و اجازه نداد در بحران سیاسی به وجود آمده در کشور دخالت کند؟ اگر دور آخر مذاکرات به نتیجه می رسید و برای غربی ها خط و نشان نمی کشیدیم، آیا اکنون شاهد آتش به یار معرکه بودن غربی ها می بودیم؟ آیا با رسیدن به توافق نهایی و احیای برجام که اگر برای ایران بیش از همه اهمیت اقتصادی داشته باشد برای غرب اهمیت امنیتی دارد، غرب به خود اجازه می داد روی آتش بحران فعلی کشور بنزین بریزد؟ 

پرسش دیگر اینکه؛ در کدام دیپلماسی تعریف شده که تاکتیک خود را برای رقیب فاش کنید؟ در حالی که به روشنی می دیدیم تا شب حمله روسیه به اوکراین تمام سیاستمداران و دولتمردان و تحلیلگران روسی در تمامی طیف های آنها از هر گونه اظهار نظر بر سر حمله کشورشان به اوکراین خودداری می کردند و به این ترتیب افکار عمومی غرب را در یک سردرگمی نگه داشته بودند، سیاستمداران و دولتمردان ما از تابستان و با خیال فشار به غرب و اروپایی ها هشدار می دادند که زمستان سخت نزدیک است و اگر غرب انتظارات ایران در مذاکرات رفع تحریم ها را برآورده نکند، از انرژی ایران محروم خواهد ماند، آیا کسانی که چنین تهدیدی می کردند به این فکر نمی کردند که با این اظهارات به نوعی طرف غربی را تحریک می کنند تا توطئه ای را تدارک ببیند و علیه ایران دست به کار شوند؟ آیا این کار پاس کاری به غرب نبود؟ طرفداران این نظریه الآن باید پاسخگو باشند که چرا باید کشور چنین هزینه سنگینی را بدهد؟   

حالا هم فضا به قدری سنگین شده که رفتن پای میز مذاکره بدون گرفتن امتیازی در خور توجه از طرف غربی که نتواند در مذاکرات به ما فشار بیاورد و وانمود کند ما از روی ضعف پشت میز مذاکره آمده ایم تا بخواهد اراده خود را بر ما تحمیل کند، بسیار سخت است.

منبع: دیپلماسی ایرانی