حوادث رکنا : زن جوان به قتل شوهر خود اعتراف کرد و گفت شوهرم را با شن کش کشتم و پشیمان نیستم چون عاشق یک فرد دیگر هستم.

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

    به گزارش خبرنگار جنایی رکنا، پنج ماه قبل رسیدگی به پرونده قتل مرد جوانی به نام ایمان در دستور کار بازپرس محمد وهابی در شعبه دوم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت.

 
  •  

همسر ایمان در تماس با پلیس به قتل رسیدن شوهر خود را گزارش داد و در اولین برخورد با ماموران پلیس گفت:"ما سرایدار یک مرغداری هستیم. موقع حادثه شوهرم روی تخت در تراس خوابیده بود.من و دخترانم در اتاق بودیم که یک لحظه احساس کردم سایه های سیاهی دیدم و از اتاق بیرون رفتم و با جسد غرق در خون شوهرم مواجه شدم."

تحقیقات برای یافتن ردی از عامل ماجرا آغاز شد اما به خاطر ضد و نقیض گویی های همسر ایمان، ماموران به وی مظنون شدند و تحت بازجویی های تخصصی قرار گرفت و به دست داشتن در قتل اعتراف کرد.

شوهرکشی به خاطر انگیزه عاشقانه

همسر ایمان به نام هدیه در اولین اعتراف خود گفت:"از مدتی قبل با مردی به نام احمد آشنا شدم. او دوستی به نام سعید داشت که آنها هم در کارگاه های اطراف محل کار ما نگهبان بودند. من قصد داشتم با احمد ازدواج کنم برای همین او به من گفت یک شب لای در را باز بگذار تا ایمان را بکشیم.بعد با همدستی سعید شوهرم را کشت."

با اعترافات زن جوان احمد و سعید دستگیر شدند اما هر دو منکر قتل بودند و ادعا می کردند شب حادثه در محل کارشان بودند. در حالی که بررسی ها حاکی از آن بود که هدیه با هر دو آنها در ارتباط بود،آنها بازداشت شدند.

شوهرم را کشتم و پشیمان نیستم

تحقیقات نشان می داد هدیه ارتباط عمیق تری با سعید داشته و بر خلاف ادعای خود، با سعید قرار ازدواج گذاشته بود. سرانجام با گذشت ۵ ماه از حادثه، روز گذشته هدیه به قتل همسر خود اعتراف کرد و گفت:" من و سعید از دوسال قبل با هم در ارتباط بودیم. من عاشق او هستم و می خواستم هرطور شده با او زندگی کنم. برای همین نقشه قتل شوهرم را کشیدم و شب حادثه با شن کش بر سر ایمان کوبیدم. می خواستم گناه را گردن احمد بیندازم تا خودم و سعید آزاد شویم."

در ادامه گزارش گفتگو خبرنگار رکنا با هدیه ۴۰ ساله را بخوانید.

چقدر داستان سر هم کردی تا به اینجا رسیدی! چه شد که پایان قصه تصمیم به اعتراف گرفتی؟

دیگر از پنهان کاری خسته شدم.می خواهم عشقم به سعید را فریاد بزنم تا همه بدانند.

چرا این عشق را نثار شوهرت نمی کردی؟

او مرد ساده لوح و زشتی بود.گوشش معلولیت داشت و دیگران او را به خاطر ظاهرش مسخره می کردند. کوچکترین مسائل زندگی مان را برای همه تعریف می کرد و من را مسخره دست دیگران کرده بود.اخلاقش هم با مردم تند بود. دو دختر ۹ و ۱۱ ساله دارم که دلشان نمی خواستند با پدرشان بیرون بروند. می گفتند همه قیافه پدرمان را مسخره می کنند و او با همه دعوا می کند.

چرا به جای طلاق از ایمان نقشه قتل او را کشیدی؟

دست از سرم بر نمی داشت اما نقشه قتل را سعید کشید.گفت ایمان را بکش و جسدش را در چاه بینداز.

اما سعید در مواجهه حضوری با تو گفت که خبر نداشت تو قصد کشتن شوهرت را داشتی!

خبر داشت.به خاطر حرف او می خواستم ایمان را در چاه بیندازم.اما وقتی شن کش را بر فرق سرش کوبیدم و او را کشتم،دلم برایش سوخت.برای همین به سعید زنگ زدم و گفتم می خواهم به پلیس خبر دهم.او هم گفت بگو سایه های سیاه دیدی که آمدند و شوهرت را کشتند.

میخواهی بگویی سعید تو را تحریک کرد که شوهرت را بکشی؟

نه اگر او هم نمی گفت من ایمان را می کشتم.، می خواستم سراغ زندگی با سعید بروم.او خیلی من را دوست داشت و دخترانم را هم قبول می کرد.الان هم می دانم که برای آزادی من تلاش می کند.

سعید هم متاهل بود؟

بله اما او هم مثل من از زندگی اش ناراضی بود.

گفتی بعد از اینکه ایمان را کشتی دلت برای او سوخت ؛ این باعث نشد الان پشیمان باشی؟

پشیمان ؟ نه اصلا ! یک لحظه دلم سوخت اما اصلا پشیمان نیستم. من عاشق مرد دیگری هست و برای عشقم هر کاری لازم باشد، می کنم!