ادامه وضعیت کنونی بین ایران و آمریکا برای طرفین نه میسر است و نه مطلوب، خاصه آن که به دلایل متعدد و واقعی فراوانی، دو کشور تمایلی هم به "جنگ نظامی" ندارند. لذا باید به سمت حل مسأله رفت که صد البته پروسه بسیار پیچیده ای است که در آن، ایران و آمریکا تنها بخشی از بازیگران ماجرا هستند.

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

پیروزی "جو بایدن" در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، عده ای را در ایران "نگران" و جمعی را "ذوق زده" کرده است.

گروهی از اصولگرایان تندرو، منتظر پیروزی ترامپ بودند زیرا تحلیل شان بر آن بود که با ادامه دولت ترامپ، در ایران نیز رئیس جمهوری با مواضع رادیکال روی کار خواهد آمد و قدرت به دست اصولگرایان تندرو خواهد افتاد.

آنها نگران اند که با ریاست جمهوری "بایدن"، برجام در همان 3 - 2 ماه اول روی کار آمدن وی احیا، پول های بلوکه شده ایران در کشورهای مختلف -که تا 40 میلیارد دلار هم برآورد می شود- آزاد و ماه های آخر ریاست جمهوری روحانی، گشایشی ملموس (و نه شعاری) در زندگی مردم ایجاد شود. 

اگر این اتفاق بیفتد، ممکن است مردم برای ادامه "وضعیت رو به بهبود"، تصمیم بگیرند که فردی را از جناح اصلاح طلب یا اصولگرایان میانه رو به پاستور بفرستند که در هر دو حالت، تندروها کنار گود خواهند ماند.

البته مقدمه ضروری این تحول، آن است که اکثریت مردم متقاعد شوند که انتخابات می تواند به نفع کشور و معیشت شان باشد و الّا اگر مشارکت در حد انتخابات مجلس در اسفند گذشته باشد، باید از همین الان به کاندیدای اصولگرایان تندرو تبریک گفت و بیش از پیش نگران آینده کشور بود.

ایران

از سوی دیگر، برخی اصلاح طلبان نیز با خوش خیالی تصور می کنند که با روی کار آمدن "بایدن"، می توان به مذاکره فوری با آمریکا و حل و فصل همه مشکلات فیمابین در کوتاه مدت رسید. این در حالی است که حتی اگر سیاست نظام، مذاکره با دولت بایدن باشد، به نظر نمی رسد این امکان به دولت مستعجل روحانی داده شود مگر آن که مصلحتی فوری و حیاتی در میان باشد تا به دولتی که کمتر از 9 ماه دیگر می رود، فرصت مذاکره داده شود. حتی در صورت آغاز مذاکره نیز، معلوم نیست گفت و گوها چه زمانی به ثمر می رسد و توافقات اجرایی می شود؟

در همین حال، به نظر می رسد عقلای نظام بر آنند که از فرصت بایدن باید نهایت بهره برداری را به نفع جمهوری اسلامی ایران داشته باشند. تقابل ایران و آمریکا به نقطه حداکثری خود رسیده است؛ از یک سو آمریکا حداکثر فشار اقتصادی و سیاسی که می توان بر یک کشور وارد کرد را در قبال ایران انجام داده و به هدف خود یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی نرسیده است و از این سو، ایران نیز به منافع منطقه ای آمریکا ضربه زده و در عین حال، متحمل سنگین ترین آسیب های اقتصادی ناشی از تحریم ها شده است.

ادامه این وضعیت برای طرفین نه میسر است و نه مطلوب، خاصه آن که به دلایل متعدد و واقعی فراوانی، دو کشور تمایلی هم به "جنگ نظامی" ندارند. لذا باید به سمت حل مسأله رفت که صد البته پروسه بسیار پیچیده ای است که در آن، ایران و آمریکا تنها بخشی از بازیگران ماجرا هستند.

تحلیل عمده این است که فرایند مذاکره با آمریکا به دو گروه واگذار نشود: «اصولگرایان تندرو» و «اصلاح طلبان، اعم از میانه رو و تندرو».

بنابراین، آنچه در زمین بازی باقی می ماند، طیف «اصولگرایان میانه رو» است. لذا احتمالاً برنامه ریزی کلان سیاسی کشور به این سمت برود که مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال آتی، به کاندیدایی میانه رو از جریان اصولگرا رأی دهند. چنین کاندیدایی هم می تواند اکثریت اصولگرایان را با خود همراه کند (مگر بخش فوق افراطی را) و نیز قادر است همراهی بخش عمده ای از اصلاح طلبان به ویژه اعتدالیون را با خود داشته باشد و در رأس این ها، ساختارهای اساسی نظام هم حامی چنین دولتی در سیاست خارجی خواهند بود.

چندی پیش "حمیدرضا ترقی" - چهره معروف اصولگرایان - گفته بود که مذاکره با آمریکا را باید یک اصولگرا بر عهده بگیرد؛ این دقیقاً ناظر به تحلیل حاضر است که هر چند عمده اصولگرایان به صلاح نمی دانند بر زبان بیاورند ولی "ترقی" صادقانه بیان داشته است چرا که احتمالاً او نیز بر این باور است که زمان حل مسأله ایران و آمریکا فرا رسیده و ادامه وضع موجود، جز افزایش هزینه ها، اثری ندارد.

لذا هیچ بعید نیست در انتخابات آینده ریاست جمهوری، برغم حضور چهره هایی از اصلاح طلبان و اصولگرایان تندرو، تمرکز اصلی بر یک کاندیدای اصولگرای میانه رو باشد تا نظام بتواند به او برای دادن سکان مذاکره با آمریکا اعتماد کند.