رامین فخاری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: حالا دولت روحانی که زمانی امید را بر دل مردم ایران زنده کرده بود با کارنامه شکست خورده ای در زمینه اقتصاد صحنه را ترک می گوید که می تواند گفت یکی از دلایل آن عدم اتکا به اقتصاد داخلی و اتکای بیش از حد به برجام و از همه مهمتر اقبال بد دولت روحانی در زمینه مقارن شدن با دولت ترامپ بوده است. این مساله را نیز می توان گفت که اگر دولت روحانی با ترامپ و تحریم ها و ویروس کوید ۱۹ مقارن نمی شد و با یک دولت عقلانی تری در ایالات متحده مقارن می شد چه بسا بخت اصلاح طلبان و میانه روها برای پیروزی در انتخابات ۱۴۰۰ بسیار بیشتر بود.

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

دیپلماسی ایرانی: انتخابات ایران در روز جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ درحالی برگزار شد که با شکست سنگین جریان اصلاح طلب و پیروزی جریان اصولگرا و سید ابراهیم رئیسی همراه بود. بدون تردید عملکرد ضعیف دولت روحانی در بعد داخلی و مخصوصا در زمینه اقتصادی یکی از دلایل اصلی این شکست بوده است، اما این مساله منجر به این نمی شود که ابعاد خارجی تاثیرگذار بر این شکست را نادیده بگیریم. مثلا موضوعی که روشن است عوض شدن دولت ها در آمریکا و سیاست های ایران است که می تواند بر انتخابات امریکا تاثیرگذار باشد. در این نوشته قصد داریم به برخی از گزاره های تاریخی این تاثیرات بپردازیم تا به امروز و انتخابات اخیر برسیم؛

شاید یکی از اصلی تارین مواردی که سیاست داخلی ایران توانست بر انتخابات آمریکا تاثیرگذار باشد، سقوط دولت کارتر بوده که مساله گروگانگیری سفارت آمریکا و عدم همراهی همه حکومت انقلابی ایران برای آزادی گروگان ها یکی از عوامل اصلی بدبین شدن مردم آمریکا به کارتر و سقوط کارتر در دور دوم انتخابات و روی کار آمدن ریگان بوده است. درحالی که کارتر یکی از دموکرات ترین روسای جمهور آمریکا بوده است و چه بسا اگر در سال ۱۹۸۷ بجای کارتر یک رئیس جمهور جمهوری خواه بر سر کار آمده بود انقلابیون با دشواری های بیشتری برای به ثمر رساندن انقلاب اسلامی مواجه می شدند.

حال باید این موضوع را مطرح کرد که این مساله دامنگیر ریگان نیز شد و گروگان گیری ها در لبنان و رخدادهای بعد از آن یعنی ماجرای مک فارلین رسوایی بزرگی را برای دولت ریگان رقم زد.

در دوران جورج بوش پدر و جنگ اول خلیج فارس نیز این مساله تا حدی قابل درک بوده و عقلانیتی که در سطح رهبری و ریاست جمهوری نظام داشته است مانع از اتحاد ایران با صدام ایجاد اجماع علیه ایران شد. حال در دوران جورج بوش پسر این مساله بسیار مشهودتر می شود و اگر بجای جریان اصلاحات و رئیس جمهورش که گفتمان گفت و گوی تمدن ها را در سطح جهانی مطرح کرد شخص یا جریان دیگری بر سر کار بود، این احتمال وجود داشت که کشور سومی که مورد حمله قرار می گرد ایران باشد و یک تقابل بین ایران و آمریکا ایجاد می شد اما وجود شخص رئیس جمهوری اصلاحات و چهره کاریزماتیک وی در سطح جهانی در کنار سایر موارد با وجود اینکه دولت بوش ایران را در محور شرارت قرار داده بود، توانست ایران را از یک تقابل با آمریکا نجات بدهد.

اما در دوران احمدی نژاد به بعد این مساله مشهودتر شد. با وجود اینکه در آمریکا یک رئیس جمهور دموکرات که دارای عقلانیت بیشتری بود بر سر کار آمده بود، به دلیل سیاست های این دولت، تمام سیاست خارجی آمریکا متوجه مهار ایران شد. در حالی که چین در سایه توجه دنیا به ایران در حال پیشرفت بود و دولت اوباما حساسیت خاصی نسبت به مهار چین نداشت، اما در دولت ترامپ علاوه بر مقابله با ایران سیاست مهار چین نیز سر لوحه سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت. تحریم های اوباما در دوره دوم احمدی نژاد توانست رفته رفته به اقتصاد ایران ضربه زده و منجر به افزایش قیمت ارز و مسکن شود و نارضایتی ها از وی را افزایش دهد و به شکست اصولگرایان در انتخابات ۱۳۹۲ منجر شود. اتفاقی که دقیقا هشت سال بعد توسط دولت دونالد ترامپ به شکست دولت روحانی و شکست اصلاح طلبان و میانه روها در انتخابات ۱۴۰۰ منجر شد.

حال به دوران روحانی می رسیم. در چهار سال اول روحانی نیز مقارن شدن دولت روحانی با دولت اوباما به یک دوران سکون و عدم تورم در ایران منجر شد. ضمن اینکه می توان اضافه کرد که دولت روحانی نیز همزمان با دولت اوباما در حال مذاکره برای رفع تحریم ها بود و از اقبال بد روحانی بلافاصله بعد از انعقاد قرارداد برجام و به دلیل انتخاب ضعیف حزب دموکرات، ترامپ در آمریکا به قدرت رسید و پس از یک سال از برنامه اقدام جامع مشترک خارج شد و شدید ترین تحریم های تاریخ علیه ایران را وضع کرد که این مساله به شوروش های خیابانی در ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ در ایران منجر شد. یکی دیگر از تبعات آن شکست سنگین اصلاح طلبان در انتخابات مجلس در ۱۳۹۸ و پیروزی اصولگرایان بر انتخابات مجلس و پس از آن شکست سنگین اصلاح طلبان و اعتدال گرایان در انتخابات ۱۴۰۰ شد. 

حالا دولت روحانی که زمانی امید را بر دل مردم ایران زنده کرده بود با کارنامه شکست خورده ای در زمینه اقتصاد صحنه را ترک می گوید که می تواند گفت یکی از دلایل آن عدم اتکا به اقتصاد داخلی و اتکای بیش از حد به برجام و از همه مهمتر اقبال بد دولت روحانی در زمینه مقارن شدن با دولت ترامپ بوده است. این مساله را نیز می توان گفت که اگر دولت روحانی با ترامپ و تحریم ها و ویروس کوید ۱۹ مقارن نمی شد و با یک دولت عقلانی تری در ایالات متحده مقارن می شد چه بسا بخت اصلاح طلبان و میانه روها برای پیروزی در انتخابات ۱۴۰۰ بسیار بیشتر بود.

همچنین می توان گفت که اگر روحانی و اصلاح طلبان در سال ۱۳۹۶ و قبل از تحریم شدن ایران عرصه را به اصولگرایان واگذار می کردند، اگر حوادث دوسال گذشته منجر به تقابل مستقیم ایران و آمریکا نشده بود، بازنده این دور از انتخابات اصولگرایان بودند و دوباره نیروهای اصلاح طلب و میانه رو بر سر کار آمده بودند.

نکته ای که در نهایت می توان مطرح کرد؛ بطور سنتی سیاست ایران و آمریکا به شکلی قرار گرفته است که هر زمانی در ایران یک دولت اصلاح طلب یا میانه رو و یا نزدیک به اصلاح طلبان بر سر کار می آید در آمریکا یک دولت جمهوری خواه که فشار را بر ایران زیاد می کند بر سر کار می آید و هرگاه در آمریکا یک دولت دموکرات که مبنای مقابله با ایران را ندارد و یا کمتر از جمهوری خواه ها درصدد مهار ایران است بر سر کار می آید در ایران یک دولت نزدیک به اصولگرایان بر سرکار می آید که به ادامه تقابل و تاثیرگذاری منفی دو کشور بر هم منجر می شود. می توان اظهار کرد که مقابله ترامپ با ایران و تلاش وی برای مهار چین نمی توانسته بر یک دوره ای شدن ریاست جمهوری وی تاثیر گذار نباشد.

اما دولت جدید ایران که به اصولگرایان نزدیک تر است نیز دو راه پیش رو دارد؛ راه اول ادامه راه دولت احمدی نژاد برای افزایش فشار بر مردم ایران است و راه دوم در پیش گرفتن یک مسیر عقلانی برای مواجه با روابط بین الملل ضمن حفظ آرمان های انقلاب اسلامی است که هزینه کمتری را بر دوش مردم ایران بگذارد. صرف نظر از اصولگرا بودن این دولت، دولت آقای رئیسی نیز می تواند با انتخاب افراد لایق در پست وزارت امور خارجه و پست های دیپلماتیک و حتی عوض نکردن ترکیب اصلی وزارت امور خارجه از وجود دولت بایدن برای رفع تحریم های ظالمانه علیه ایران استفاده کند و یک کارنامه مثبت در این زمینه از خود به یادگار بگذارد. اما اگر دولت جدید سیاست عقلانی تری را در عرصه سیاست بین الملل در پیش نگیرد دقیقا به تکرار تاریخ منجر خواهد شد و عوض شدن دولت ها در آمریکا به تبع اقدامات ایران و چین و یا عوض شدن سیاست بایدن در منطقه به تبع افزایش تقابل بین ایران و آمریکا یا ایران و عربستان، توانایی تاثیرگذاری منفی بر آرای وی و اصولگرایان در چهار سال آینده را در بر خواهد داشت.