عدالت خواهی حاتمی کیا در «خروج» علیه نئومارکسیسم و نئولیبرالیسم است.

پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

دکتر سعید آجورلو در کانال تلگرامی خود نوشت: @saeidajo

۱/ فیلم خروج هم ضد نئومارکسیسم است و هم ضد نئولیبرالیسم. هم علیه «عدالت طلبی تخیلی» است هم در نقد مشی نئولیبرال دولت حسن روحانی. عدالت خواهی تخیلی را نقد می کند چرا که قهرمان داستان، عدالت را برای عدالت می خواهد نه برای تصویر و صدا و دیده شدن. عدالت برای « رحمت» هدف است نه وسیله. عدالت در این فیلم دو تهدید دارد؛ ابزاری شدن و منحل شدن. اولی توسط عدالت خواهان رادیکال و دومی توسط دولت. در زمانه عدالت خواهی رادیکال از ایران گرفته تا اروپا و آمریکا که به کنایه مخالفانش آن را نئومارکسیسم می خوانند، حاتمی کیا راه میانه را گرفته تا عدالت نه دستمایه رادیکالیسم چپ شود نه در مسلخ غرور سرمایه داری قربانی شود. فیلمی در نقد مشی متکبرانه دولت روحانی و  رادیکالیسم جوانان عدالت خواه. نقشه راهی برای طریقه درست عدالت خواهی و هشداری به دستگاه بزرگ دیوان سالاری دولت.

۲/ سوال این است؛چرا معترضان با تراکتور سمت تهران می آیند؟ اقدامی که حاتمی کیا نامش را خروج می گذارد نه شورش. چرا معترضان به فرماندار اعتماد نمی کنند؟ چرا رییس جمهور.

به گمانم ، رساندن فریاد به رییس جمهور هم نمادی از اختلال در بوروکراسی دولت و خلا قدرت و اراده معطوف به حل معضل است به این معنا که نهاد دولت ضعیف و لاغر و فرتوت شده و تامین کننده خواسته مردم نیست هم ترجمه ای از عنوان رییس جمهور. 

رییس جمهور ، رییس مردم نیست، نماینده مردم است و طبیعی است که جمهور حق دارند به نماینده شان اعتراض کنند. خروج، اعتراض جمهور به رییس جمهور است.

۳/ خروج فیلم زمانه خود است، همان گونه که آژانس فیلم زمانه خود بود. هر یک قهرمانانی دارند که دهه شان گذشته . در آژانس ، حاج کاظم مرد غریبه دوم خرداد است و در خروج ، رحمت دور افتاده جامعه شبکه ای. خانه تک او در مزرعه آنتن نمی دهد. تفاوت بزرگ خروج با آژانس اما استقبال و حمایت مردم از رحمت است. در آژانس، حاج کاظم متهم بود که مردم را گروگان گرفته در حالی که خودش آنها را شاهد می نامید. آژانس آن روز در اقلیت بود. در خروج اما قهرمان دور افتاده از سوی مردم حمایت می شود. او با اکثریت است؛ فریاد اکثریت است. 

۴/ سینمای حاتمی کیا  نمایی از جامعه شناسی سیاسی ایران در ۴۰ سال اخیر است. وقتی بدانیم که فیلم قبل از اعتراض های آبان نوشته شده و در حال ساخت بوده، متوجه شناخت و دقت کارگردان از جامعه ایران می شویم. خروج از همین رو روایت اعتراض حاشیه علیه متن است. طبقات فرودست که با خواست معیشت به خیابان می آیند و سمت پاستور می روند،  گرچه در خروج ، سردسته و رهبر آرامی دارند اما نوعی هشدار به پدید آمدن دی و آبان است که صورتی مسالمت آمیز ندارند و در قالب خشونت و رادیکالیسم ظهور می کنند. خروج از این جهت یک «اندرزنامه سیاسی» هم هست. 

قهرمان های چند فیلم اخیر حاتمی کیا، پا به سن گذاشته اند و گرچه هنوز سر پورشوری دارند اما با زبان نرم و لینی و بیشتر اوقات با نگاه سخن می گویند؛چمران در « چ»، پرستویی در « بادیگارد» و رحمت در « خروج». حاتمی کیا قصد جنگ ندارد و حریف نمی طلبد. او بیان می کند و اندرز می دهد. عدالت خواهی حاتمی کیا ، مصلحانه و مظلومانه است. اعتراض او، خروج را تبدیل به فیلمی یاغی و ساختارشکن و عصبی نکرده. حتی قهرمان فیلم هم نمی خواهد قهرمان باشد. رحمت و دوستانش صدای مردم مظلومی هستند که راهی جز خروج ندارند؛ خروجی که شورش نیست. این نجابت و نگاه انسانی دقیقا در نقطه مقابل فیلم های عصبانی و خشنی چون « پارازیت» و « جوکر» که راوی جنگ طبقاتی هستند، توصیه به اعتراض می کند به جای خشونت و انتقام.

۵/ سیاسی ترین بخش خروج ، گلایه فیلم از قطع رابطه جامعه و روحانی است. یکی نبودن مردم و رییس جمهور از محرک های اصلی اعتراض است. شکاف جامعه با روحانی علاوه بر مشکلات اقتصادی ریشه در شنیده نشدن مردم توسط رییس جمهور هم دارد. مردم ، روحانی را بخشی از خود نمی دانند ، احساس نمی کنند که صدای آنهاست؛ جدا از حل نشدن مشکلات اقتصادی که ممکن است دلایلی پیچیده و متعدد داشته باشد، روحانی با مردم همدلی و همدردی نمی کند. روستاییان احساس می کنند صداها به مرکز نمی رسد و گوش ها سنگین شده است. این حق رحمت است که اگر روزی به داد رییس جمهور رسیده اکنون رییس جمهور به دادش برسد. نباید بین رحمت و روحانی نرده وجود داشته باشد. ترس روستاییان از آینده آنها را راهی پاستور 

می کند. این ترس که در بخشی از جامعه تبدیل به غم و اندوه شده در «عدل آباد» تبدیل به اعتراض می شود ، اعتراضی که ممکن است تبدیل به خشم شود. 

حاتمی کیا مراقب این خشم است و در این باره به قدرت هشدار می دهد.

۶/ حاتمی کیا مهم ترین سینماگر پس از انقلاب و بسیاری از فیلم هایش مهم ترین فیلم های پس از انقلاب هستند. برای نسل ما که فرزندان انقلاب هستیم، حاتمی کیا نه فقط یک کارگردان که راوی سیاست و جامعه ایران پس از انقلاب اسلامی است. حاتمی کیا، شجاع و باهوش و مسئول است. مسئول و متعهد است چرا که آن گونه که آوینی از او خواسته بود همچنان در دامنه آتشفشان زندگی می کند. عافیت نطلبیده و جانب راحتی را نگرفته. و با شجاعت و بدون لکنت سخن می گوید؛ گاهی دولت ها را انذار می دهد و گاهی حکومت را اندرز می کند. گاهی آژانس می سازد و گاهی گزارش یک جشن و گاهی به رنگ ارغوان . باهوش است و از زمانه اش جلوتر. ابراهیم کرخه ، ابراهیم موج و ابراهیم بادیگارد، همه این ابراهیم ها، بازتابی از مناسبات درونی سیاست و جامعه ایران هستند. حاتمی کیا از این نظر در هنر ایران یگانه است. 

منتقدان جوان او که احترام ابراهیم نگاه نمی دارند و منتقد سیاسی خروج او هستند و بر او می تازند، خود علیه کارگردان ما شورش کرده اند؛ در زمانه ای که ابراهیم، خروج را جایگزین شورش کرده، جوانان ماجراجو خود در دام ایدئولوژی که ابراهیم را به آن متهم می کنند، گرفتار شده اند. 

جوانان منتقد عزیز! این مرد میانسال با موهای جوگندمی که روبروی شما در کنفرانس خبری خروج  نشسته بود و در جایگاه متهم قرارش دادید، برای نسل ما فقط یک کارگردان نیست. او همان کسی است که زیر پوست جنگ را برای ما بیان کرد. او همان کسی است که اجازه نداد فریاد حاج کاظم در عصر سیطره سلحشور در آژانس خفه شود. او صدای اعتراض نسل ما است. صدای مظلومیت عباس آژانس و تنهایی دیده بان. او همان کسی است که جرات کرد سوال بپرسد، جرات کرد نقد کند وقتی همه ساکت بودند. کرخه را ساخت و بایکوت شد، ارغوان را ساخت و توقیف شد، گزارش یک جشن را ساخت و متهم شد. وقتی صدایتان را برای او بلند می کنید، بدانید که ما با سینمای حاتمی کیا گریه کردیم، خندیدیم، فکر کردیم، سیاسی شدیم، بزرگ شدیم. ۴۰ ساله شدیم. بدانید که اگر به فلان صحنه فیلم او نقد دارید، قرار نیست گذشته ما را تخریب کنید. نه قرار است با حاتمی کیا، حاتمی کیا را بزنید که می شود زدن او با گذشته اش و نه او را با حال و آینده بزنید. این مردی که این گونه متهمش می کنید، قهرمان سینمای انقلاب است. او همان کسی است که بن بست ها را شکست وقتی میان انقلابی بودن و اعتراض کردن و روشنفکر بودن فاصله افتاده بود. او همان کسی است که هم انقلابی ماند هم روشنفکر و هم معترض. ماند و جنگید و صریح حرف زد و فیلم ساخت. بدون ملاحظه، خودش را سانسور نکرد حتی وقتی سانسور شد. متوقف نشد وقتی تکفیر شد.نه سازشکار شد نه پشیمان. حاتمی کیا در این مبارزه تسلیم نشد. تسلیم هم نمی شود.

حاتمی کیا نه خودش مخالف نقد است و نه از نقد می هراسد که نقد بخشی از هنر است. آنچه او را روا نیست، متهم کردن اوست؛ متهم کردن به سیاسی کاری، به سفارشی سازی ، به مصالحه گری. سینمای او سینمای دموکراتی است. که هم معترض به رییس جمهور دارد هم مشاور رییس جمهور. هم سلحشور دارد هم حاج کاظم. در روبان هم چنین است. هم محافظ شخصیت نظام دارد هم محافظ شخصیت( مدیر) نظام. او صدای مخالف را خفه نمی کند. کاش منتقدانش هم مثل سینمای حاتمی کیا دموکرات بودند. 

۷/ نمی دانم حاتمی کیا قبول داشته باشد یا نه اما گمان می کنم، از درون این فیلم بتوان پایان عصر دولت «مردم گریز» و حرکت به سمت دولت «مردم گرا» را دریافت؛ قرینه اش می تواند حمایت جامعه از رحمت باشد. نتیجه این تشریفات بوروکراتیک دولت روحانی ، برآمدن دولتی است که رییس جمهورش نرده میان خود و جمهور نخواهد کشید. کسی که بتواند تصمیم بگیرد و اقتدار را به دولت بازگرداند. کسی که به مردم باور داشته باشد. روحانی متضادش را می آفریند. همان گونه که احمدی نژاد متضادش را آفرید.

"عدل آباد" حاتمی کیا اشاره ای به اهمیت گفتمان عدالت در سال های فعلی و پیش رو است. عدالت فراتر از مفهوم سنتی اش که عدالت خروج عدالت گسترده ای است که زیر چتر خود هم بناست کارکرد نهاد دولت را برگرداند و هم اقتدار و تصمیم را چاره معطلی مردم کند و هم فاصله میان جمهور و رییس جمهور را کم کند.  خروج می تواند جامعه شناسی برآمدن رییس جمهور آینده هم باشد. 

۸/ آخرین نکته هم ادای احترامی باشد به افتتاحیه باشکوه خروج که نمایی است از قدرت تکنیکی کارگردان و پایان هوشمندانه فیلم که نقد جدی او را با لحنی آرام بیان می کند. و خداقوت به موسسه اوج که به خوبی جای خالی حوزه هنری را در تولید محتوا پر کرده و با فرم حرفه ای در هنر انقلاب جا افتاده و تبدیل به مولف در هنر انقلاب اسلامی شده است. 

الگویی که در اوج با مدیریت احسان محمد حسنی و حبیب والی نژاد عزیز  و همکاران شان شکل گرفته، می تواند محرکی برای عصرجدید حوزه هنری هم باشد.