پایگاه خبری تحلیلی مثلث آنلاین:

کامران کرمی مدیر گروه عربستان شناسی مرکز مطالعات خارومیانه، در هفته‌نامه مثلث نوشت: انتشار گزارش قتل جمال خاشقجی روزنامه نگار سعودی توسط دولت جو بایدن مجددا به مباحث در مورد چشم انداز روابط ریاض با واشنگتن شکل داده است. دفتر اطلاعات ملی آمریکا جمعه 26 فوریه بر مبنای یک «ارزیابی اطلاعاتی» بدون ذکر شواهد و اثبات مدارک، گزارشی را با این مضمون منتشر کرد که ولیعهد سعودی مجوز عملیاتی برای دستگیری یا قتل خاشقجی را صادر کرده است. متعاقب این گزارش محدودیت های روادید علیه 76 تبعه عربستان که گمان می‌رود اقدام به تهدید مخالفان حکومت در خارج از مرزهای این کشور کرده‌اند، صادر شد.

کاخ سفید نیز اعلام کرد که واشنگتن حق مجازات ولی‌عهد سعودی را در آینده و در صورت لزوم محفوظ می‌داند. فشار برای انحلال «نیروی واکنش سریع» وابسته به محمد بن سلمان و همراستا دانستن او با وزیر دفاع آمریکا از دیگر اقداماتی است که از سوی دولت بایدن در قبال ولیعهد سعودی و در چارچوب بازبینی در معادله همکاری های استراتژیک دو کشور صورت گرفته است.

در این میان طرح و تبیین چند پرسش از جمله؛ تاثیر این اقدامات بر روابط آمریکا و عربستان، تاثیر بر الگوی رفتار سیاست خارجی ریاض در منطقه و همچنین تاثیر بر موقعیت داخلی محمد بن سلمان در سلسله مراتب قدرت کلیدی است.

تاثیر بر روابط ریاض- واشنگتن

واقعیت آن است که روابط آمریکا و عربستان سعودی در طول دهه های پس از جنگ جهانی دوم نه بر مبنای ارزش های مشترک که بر مبنای منافع مشترک هدفگذاری شده و تداوم پیدا کرده است. اگرچه در دوره های اخیر روسای جمهور دموکرات آمریکا در صدد بوده اند تا میان ارزش ها و منافع توازن ایجاد کرده و ضمن بهره مندی از پایداری تصویر مطلوب حقوق بشری، زمینه را برای فشار و گرفتن امتیازات از متحدین خاورمیانه ای فراهم کنند. اهرم فشاری که البته کارکرد آن اصلاح روابط و یادآوری شراکت استراتژیک در چارچوب وابستگی متقابل نامتقارن است.

در این میان مسئله قتل جمال خاشقجی را نیز نمی توان جدا از این فرآیند و متغیرهای تاثیرگذار در روند همکاری های ریاض و واشنگتن مورد تبیین قرار داد. با وجود تغییرات در عناصر شکل دهنده به این رابطه که ناشی از پویایی های سیاست در سطوح بین المللی و منطقه ایست، همچنان امنیت انرژی در خلیج فارس، تروریسم، امنیت منطقه­ای و منازعه اعراب و اسرائیل پتانسیل همکاری بین ریاض و واشنگتن را داراست و آمریکا به نقش تکمیلی عربستان سعودی در چارچوب حفظ رژیم های متحد و دوست نیازمند است. از اینرو بسیار دور از ذهن است که واشنگتن بخاطر موضوعات حقوق بشری بخواهد روند همکاری های استراتژیک با عربستان سعودی را به خطر اندازد.

تاثیر بر الگوی رفتار منطقه ای عربستان

دومین پرسش مهم به تاثیر انتشار گزارش قتل خاشقجی بر الگوی رفتار منطقه ای عربستان سعودی بر می­گردد. به زعم مقامات سیاسی و امنیتی دولت بایدن، رفتار منطقه ای عربستان سعودی در طول دوران ریاست جمهوری ترامپ از منطق توازن خارج شده و نیاز است تا مجددا تعادل به راهبرد سیاسی و امنیتی ریاض باز گردد و زمینه برای هرگونه ماجراجویی جدید نیز بسته شود. این مسئله بخصوص در بحران یمن نمود بیشتری دارد.

فرسایشی شدن جنگ، فاجعه انسانی به شکل قحطی، گرسنگی و مسئله آوارگان باعث شده تا بخشی از اهداف آمریکا برای فشار بر ولیعهد عربستان بعنوان معمار جنگ یمن، به خروج از این وضعیت بغرنج با فراهم کردن زمینه های آتش بس فراگیر و مذاکرات سیاسی معطوف باشد. همچنین توقف فروش برخی سلاح های استفاده شده از سوی عربستان در جنگ یمن نیز بخش دیگری از راهبرد بایدن برای مدیریت رفتار عربستان است.

طبیعتا چنین فشاری با توجه به برخی منافع و ملاحظات دو کشور از جمله محدودسازی قدرت حوثی ها در پیشروی های میدانی بخصوص در شرایط کنونی که جبهه مارب در حال سقوط است و همچنین ممانعت از استفاده ایران برای بازی با کارت یمن در هر گونه مذاکرات مربوط به برجام و برجام پلاس در نهایت متوازن خواهد شد. به عبارت دیگر هرگونه تغییر عرصه میدانی یمن به سمت برتری انصارالله که قطعا در مذاکرات صلح نقش تعیین کننده ای در میز مذاکره خواهد داشت، باعث می گردد تا زمینه برای بازتعریف همکاری ها بین ریاض و واشنگتن مجددا فراهم شود.

تاثیر بر موقعیت داخلی محمد بن سلمان

و پرسش بسیار مهم و کلیدی دیگر تاثیرپذیری موقعیت محمد بن سلمان در سلسله مراتب قدرت در خاندان پادشاهی از انتشار گزارش قتل خاشقجی است که طبیعتا می تواند برای سطوح داخلی، منطقه ای و بین المللی هم ثاثیرگذار باشد، چرا که ادراک فرد تصمیم گیرنده از مقدورات و محذورات، نقش تعیین کننده ای هم در فرآیند تصمیم گیری سیاست خارجی دارد و هم حامل پیامدها در ارتباط با طیفی از کشورهای دوست و دشمن است.

در این میان هدف اصلی آمریکا مدیریت رفتارهای گریز از مرکز محمد بن سلمان بعنوان شاهزاده جوان و جاه طلب است که در صورت استقرار بر سریر پادشاهی، تا دهه ها می تواند فرد اول تصمیم گیرنده در ارتباط با منافع آمریکا باشد. بنابراین طرح جایگزین کردن آن با یک شاهزاده دیگر از جمله اصلی ترین گزینه که به دموکرات ها نزدیک است یعنی محمد بن نایف، نه در توان آمریکاست و نه در شرایط کنونی در چارچوب اولویت ها و ملاحظات آمریکا است. بخصوص که محمد بن نایف به دلیل قرار داشتن در دهه هفتم زندگی، بیماری و نداشتن فرزند ذکور از بخت چندانی برای به دست گرفتن قدرت برخوردار نیست.

نکته مهم دیگر این واقعیت است که جانشینی در عربستان سعودی بعنوان مسئله ای مهم در حیات پادشاهی عربستان سعودی، بیش از آنکه از عوامل خارجی تاثیرپذیر باشد، بیشتر به مناسبات قدرت میان شاهزادگان، پیوند نهاد سلطنت با مذهب و میزان وفاداری به ملک در ارتباط است. در شرایط کنونی همچنان استقرار قدرت در شاخه آل سعود مورد توافق غالب شاهزادگان سعودی است و تحکیم قدرت در میان خاندان سدیری نیز با توجه به جایگاه آنها در سلسله مراتب قدرت از اجماع برخوردار است. تنها انحصاری کردن قدرت در خانواده ملک سلمان است که باعث ایجاد برخی کدورت ها و اعتراضات گشته است که آنهم با طیفی از ابزارها همچون اقناع، امتیاز، تطمیع، تهدید و خرید وفاداری در طول 6 سال گذشته یعنی از زمان روی کار آمدن سلمان در ژانویه 2015 در دستور کار قرار گرفته است.

نکته سوم هم به میزان محبوبیت بن سلمان در میان نسل جوان و زنان سعودی بر می گردد که با رونمایی و پیشبرد سند چشم انداز 2030 و گشایش های اجتماعی ای که در عربستان ایجاد کرده، جایگزین کردن آن با یک شاهزاده جوان دیگر اما گمنام چندان دلیل موجه و قانع کننده ای برای جمعیت جوان این کشور ندارد. بن سلمان نیز با آگاهی از چنین واقعیتی توانسته است با دستکاری در این محبوبیت و ساخت یک چهره ناجی از خود، عملا فضا را برای رقبای خود سخت کند.

از اینرو پر واضح است که هدف آمریکا بیشتر مدیریت این شاهزاده جوان و آگاه ساختن او به واقعیت های همراهی با آمریکا و درک ظرافت های رفتار در منطقه پرآشوب است و انتشار گزارش قتل خاشقجی بیشتر شبیه به شمشیر «داموکلس» است که اگرچه بر فراز سر ولیعهد آویخته شده است، اما هیچگاه بر گردن او فرود نخواهد آمد.